تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
فصلى افتاد كه هنوز محصول نرسيده بود تا آن كه متوكّل ، روزى موقع گشت و شكار در صحرا ، كشتى نارس و درو ناشده ديد و چون دستور شروع ماليات‌گيرى داده بود پرسيد مردم [ نادرويده ] از كجا خراج مىدهند ؟ پاسخ دادند اين رسم ايرانيان بوده كه در ايّام نوروز شروع ماليات را اعلام مىكردند . متوكّل تصميم گرفت نوروز را به حزيران [ - اواخر خرداد ] بيندازد تا كبيسه‌هاى عقب‌افتاده ، جبران شده باشد و در اين مورد به همهء ولايات ، بخشنامه فرستاد . با قتل متوكّل ، برنامهء مذكور انجام نيافت ، تا آنكه معتضد به خلافت نشست و مانند متوكّل ، مسأله را مورد توجّه قرار داد . امّا نوروز را به يازده حزيران انداخت و اساس كار محاسبهء ماليات را بر ماه‌هاى رومى قرار داد كه كبيسه روى ماه باشد و نه به شيوهء ايرانيان در سال . در مجموع در يكصد و بيست سال ، يك ماه كسر مىشد و بدين‌گونه سال قمرى به مناسبتهاى مذهبى و سال شمسى به ضرورت مالياتى در كنار هم و با هم باقى ماند و اختلاف و آشفتگىهايى در حسابهاى دولتى پديد آورد ، چنان‌كه ماليات گردآورى شده در اوايل يك سال ، اسما جزو سال قبل محسوب مىشد . چون نمىدانستند فى المثل سال قمرى را سيزده ماه محسوب دارند و به اندازهء تفاوت سال قمرى و شمسى ، مبلغ دريافتى نقصان مىيافت و لذا مابه التفاوت سالى ده يا يازده روز را نگه مىداشتند تا يك سال كامل شود و به حساب آورند و هر سى و دو سال شمسى برابر با سى و سه سال قمرى . . . تا آن‌كه خليفه ، سال 250 مالياتى را بر 251 قمرى ، منطبق كرد و قرار شد از آن پس ، مبنى بر اين باشد . » 27 هدف طبرى از نگارش تاريخ ، عرضهء تاريخ جهان از آغاز آفرينش تا زمان وى بوده است . از ديدگاه طبرى ، سير وقايع و رويدادهاى تاريخ جهان از مبدأ معيّنى آغاز شده و به وقايع زمان حيات او منتهى گرديده است . از نظر او تاريخ در حكم جريان واحدى است كه در آن هر يك از اقوام ، نقش ويژهء خويش را بازى كرده‌اند و عنايت الهى با إرسال رسل و إنزال كتب و راهنمايى اين‌دو ، همهء مردم را در رودخانه‌اى كه نام آن تاريخ است به سوى مقصدى معلوم كه روز رستاخيز است رهسپار مىسازد . طبرى تاريخ اسلام را از آن‌رو مىنويسد كه سراسر دنياى متمدّن را فراگرفته و فرهنگهاى ايران و روم و پيروان اديان گوناگون از مسيحى و بودايى و زرتشتى و . . . در برابر آن زانو زده‌اند
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 96 | جمعى از نويسندگان