كس مانند ابن جرير در تفسير ، تصنيفى نپرداخته است . 22
ز - تاريخنگارى طبرى
شايد بتوان گفت كه غلبهء جنبههاى اعتقادى ، محرّك طبرى در تدوين تاريخ عمومى او بوده است . او در كتاب تاريخ خود به نام « تاريخ الرسل و الملوك » 23 و « تاريخ الأمم و الملوك » 24 و عنوان « تاريخ الكبير » را يافته و سرشار از ملاحظات فقيهانه است ، پيوسته بر آن سر است تا از شرع ، دفاع كند و با بدعت و ضلالت به نبرد پردازد . از اينرو از واقعات و مطالبى كه چهرهء روزگار مورد بررسى و درخور يادداشت او را زشت و أحيانا سياه مىسازد با احتياط تامّ ، صرفنظر مىكند و از آنها با خاموشى و سكوت مىگذرد . مقايسهء اجمالى مطالب تاريخ طبرى با دنبالهء « عريب بن سعد قرطبى » بر تاريخ طبرى كه اخبار عبّاسيان را تا سال سيصد و بيستم و كشته شدن مقتدر و خلافت القاهر امتداد بخشيده و بسى بىپرده و آشكارتر سخن رانده است صحّت حكم فوق را تأييد مىكند .
روش طبرى در نگارش تاريخ ، إعمال شيوهء محدّثان است . يعنى سند هر واقعهاى را مىگويد تا به تسلسل به صاحب اصلى برسد . در اغلب موارد از اظهارنظر شخصى خوددارى مىورزد و هرگاه مطالبى را از كتابى اقتباس كرده نام كتاب را بصراحت مىآورد و يا مطلب را به مؤلّفان پيش از خود نسبت مىدهد . هرچند با اين كار راه را بر نقّادان ، باز و مجال را بر خردهگيران فراهم مىسازد امّا نبايد از ياد برد كه در عرف مورّخان آن ايّام نقد رويدادها مطرح نبوده و چنين كارى براى مورّخ از اولويّت و اهميّت امروزين برخوردار نبوده است .
طبرى در مقدمهء كتاب خود مىنويسد : « اعتماد من در آنچه ذكر نموده ، به رشتهء تحرير درآوردهام ، أخبار يا رواياتى است كه به راويان آن نسبت مىدهم و جز در برخى از موارد از تطبيق آن با حجج عقلى و پژوهشهاى شخصى خوددارى ورزيدهام . زيرا احاطه بر أحوال گذشتگان و يا اخبار معاصران ، جز از طريق نقل روايت مقدور نبوده و نيست و امكان تحقيق آنها به نيروى خرد و ملكهء استنباط ميسّر نيست . » 25
درخور تذكر است كه رعايت اصل امانت و دقّت تامّ در ضبط و نقل مطالب ، به طبرى منحصر نيست . بلكه شيوهء مختار اغلب مورّخان قديم بوده است كه نهايت