پرداخته است كه قرآن را به طرزى شايسته تفسير مىكردند . امّا نقدى كه وى از تفسير مىكند دلالت بر وجود يك گروه مخالف بسيار نيرومند دارد . هر چند وى به نقل روايتى نيز از پيغامبر ( ص ) پرداخته است كه مبيّن تحذير بر تفسير قرآن به رأى است :
« هركه قرآن را به رأى خويش ، تفسير نمايد خود را براى آتش جهنّم آماده سازد . » و بدين لحاظ هرگونه تفسير بايد مستند به حديثى از پيامبر باشد و اكتفا به نظر شخصى جز در مورد شرح و بيان لغوى الفاظ ، جايز نيست . 19
با اين همه طبرى در كتاب تفسير خويش ، دلايل بسيار آورده است كه مفسّر مىتواند با مهارت و استادى ، مطالبى بياورد كه جاى آن در تفسير نيست . 20
در تفسير قرآن كريم ، روش طبرى آنست كه نخست آيه و يا آياتى از قرآن را آورده ، آنگاه به ذكر مشهورترين اقوال كه از صحابه يا تابعان از پيشينيان امّت در تفسير آن آمده پرداخته ، سپس به بيان روايت و يا رواياتى كه در اعتبار در پايگاهى پايينتر است ، دست يازديده ، آنگاه به ذكر روايات و أخبار معتبرى براساس ملاحظهء قدمت روايت و معيار تاريخى و ميزان قوّت و ضعف قول رجال حديث اقدام نموده است . چنانكه از مشهورترين مفسّران صحابه و تابعان آنها مانند « ابن عبّاس » به پنج واسطه ، و از « سعيد بن جبير » به دو واسطه و از مجاهد به سه واسطه يا بيشتر به نقل روايت پرداخته است . در مواردى از « قتادة بن دعامة » و « حسن بصرى » و « عكرمة » هريك به سه واسطه و از « عبد اللّه بن مسعود » با يك واسطه ، نقل روايت كرده و از ذكر روايات نامعتبر خوددارى ورزيده است . و بنابر اين ملاحظات است كه تفسير طبرى از لحاظ غناى درونمايه در ميان مسلمانان زبانزد و ضرب المثل بشمار آمده است ، چنانكه « سيوطى » مىگويد :
« تفسير طبرى كتابى است كه به گفتهء علما نه پيش و نه پس از آن ، مانندش تأليف نگرديده است . زيرا طبرى روايت را با درايت در آن جمع آورده است . » وى در « الإتقان فى علوم القرآن » پس از برشمردن نام بسيارى از مفسّران پيش از طبرى ، مىافزايد :
« هرگاه بپرسى كدام يك از تفاسير ، به خواننده سبيل رشاد را مىنمايد و او را به استناد بدان وادار مىسازد ؟ خواهم گفت : تفسير امام ابو جعفر بن جرير الطبرى كه به عقيدهء اجماع عالمان معتبر ، مانند آن تأليف نگرديده است . » و با عبارت « . . . كتابه أجلّ التّفاسير و أعظمها » آن را ستوده است . 21 « نووى » نيز در « تهذيب » مىنويسد : « هيچ
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 93
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٩٣