مذهب رايج باشد در آثار وى ديده نمىشود و وى در طول اقامت در بغداد و زندگانى در ميان پيروان عقايد در روزگار بسط مزاحمت و تعصّب ، همواره با احتياط و عاقبتنگرى مىزيسته است . با اين اوصاف ، در بغداد طلّاب حنبلى نزد وى رفته ، عقيدهاش را دربارهء « احمد بن حنبل » و نيز « جلوس خدا بر عرش » ( ظاهر آيهء
الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى )
پرسيدند ، طبرى پاسخ داد : احمد ، اشتباهاتش بسيار است . . . امّا حديث « جلوس بر عرش » محال است . و آنگاه اين شعر را برخواند :
سبحان من ليس له أنيس * و لا له في عرشه جليس
خداوندى كه يار و همدمى ندارد و نه در عرش او را همنشينى است ، منزّه است .
حنابله و اصحاب حديث به دو يورش برده ، از روى غضب دوات بارانش كردند . 10
طبرى از ميان آن گروه نادان برخاسته ، به خانهاش داخل گرديد . غوغاى عوام آسايش را از وى سلب كرده بود تا آنكه با دخالت شحنه و شرطهء بغداد و حضور يك شبانهروزى وى [ نازوك ] مردم از در خانهء او دور شدند و سنگها از در خانهاش برداشته شد ، و هر چند جان وى از چنگال عوام خلاصى يافت ، امّا ستم حنابله در حقّ طبرى و محدوديّت ورود و خروج از خانهء او همچنان تداوم و استمرار داشت و آنگاه كه به سال 310 ق درگذشت - به تحريك حنبليان - عامه گرد آمدند و مانع دفن او در روز شدند و از اينرو شبانه در خانهاش مدفون گرديد .
علّت دشمنى حنابله با طبرى آن بود كه وى كتابى متضمّن آراء گوناگون فقها تدوين كرده بود اما از « أحمد بن حنبل » در آن نامى نبرده بود و چون سبب آن را پرسيدند گفت : « وى فقيه نبود ، محدّث بود . » علاوه مىكنم كه حنبليان جز در دورانهاى متأخّر و حدود سال 500 عنوان فقيه نيافتند . 11
از سوى ديگر از اينكه دربارهء طبرى نوشتهاند : « پس از مرگش ( به سال 310 ه . ق ) تا چند ماه مردم شب و روز بر گور او نماز مىگزاردند » ، حسن سلوك وى در زمان زندگانى با طبقات مردم آشكار مىشود . 12
ه - سبك و شيوهء حاكم بر آثار طبرى
طبرى ، در شيوهء تأليف و تصنيف ، عالمى صاحب عقيده و داراى استقلال رأى و در