نبيند غرقه از درياى جوشان * سيك زان بد كه من ديدم از ايشان 27
و به سكون ياء به صورت « سيكى » به معنى شراب ثلثان شده نيز به كار رفته .
ناصر خسرو گويد :
رخصت سيكى پخته بود يكى دام * ديگ دامى حديث عشرت غلمان 28
گذشته از مفردات لغات ، به لغات مركب زيبايى نيز برمىخوريم كه در برابر لغات عربى به كار رفته است مانند :
خواهشگرى - شفاعة ص 101 ؛ گزندگان - ضارّين ص 95 ؛ گمانمندان - ممترين ص 109 ؛ افسوسكنان - مستهزؤن ص 21 ؛ بساماندن - مصلحون ص 21 ؛ ترسكاران - خاشعين ص 63 .
و اگر روزى فرارسد كه اينگونه لغات مفرد و مركب از متون فارسى گردآورى شود صددرصد بر ناتوانايى و توانگرى زبان فارسى افزوده مىشود .
نكتهء ديگرى را كه بايد دربارهء لغات يادآور شد ، مسئلهء تخفيف است كه در آن روزگار معمول و مجرى بوده ، مانند :
هروزى ص 17 - هرروزى ، سختر ص 38 - سختتر ، منيز 171 - من نيز .
نوعى تفنن در استعمال لغات ديده مىشود كه نمىدانيم از نويسندهء اصلى است يا از كاتب و يا چاپكننده كه نسخ مختلف را متداخل كرده كه در هر صورت ، يادآورى آن ممكن است سودمند افتد .
در ص 82 كلمهء « ده » و « ديه » به هر دو صورت به كار رفته است .
در ص 166 « استخان » بدون واو و در ص 163 « استخوان » با واو به كار رفته .
در ص 82 « بازديدار » در متن آمده و « پديدار » نسخه بدل ، ولى در سطر بعد « پديدار » در متن ديده مىشود .
در ص 88 « عوج بن عنق » كلمهء ابن همزه ندارد ولى در ص 90 « عوج ابن عنق » همزه دارد و معمولا « ابن » وقتى ميان دو اسم علم قرار گيرد ، بايد همزهء آن حذف شود .
شكى نيست كه نويسندهء اصلى متفنن بوده زيرا در ص 7 هم ( اول ، و ديگر ، سه ديگر ) ديده مىشود و هم ( اول ، دوم ، سوم ) .
خصايص صرفى و نحوى و لغوى كه نشانهء متون كهن فارسى است در اين كتاب