ديده مىشود و مطابق تحقيقى كه آقاى مينوى در يكى از شمارههاى مجلهء يغما فرمودهاند ، « دشمناذگى » درست است .
باشيدن ص 140 به معنى بودن و از اين كلمه اسم مصدر باشش گرفته شده است . 21
اوام ص 146 به معنى وام ، اين كلمه به صورت « فام » نيز به كار برده شده . در كتاب وجوه قرآن آمده : وجه يازدهم حق به معنى فام بود چنان كه در سورة البقره ( 282 ) گفت :
« فَلْيَكْتُبْ وَ لْيُمْلِلِ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ »
يعنى الدين . 22
كلاسنگ ص 155 به معنى قلاسنگ كه همان فلاخن باشد كه بدان سنگ اندازند .
سولاخ ص 196 امروزه سوراخ گويند .
بلاوه ص 215 به معنى زن زشتكار و بيشتر به صورت بلايه ديده مىشود . فخر الدين گرگانى گويد :
بياريد اين پليد بد كنش را * بلايه گنده پير سگمنش را 23
گاوباره ص 226 به معنى گاويان و در فارسى به معنى گلهء گاو به كار برده مىشود . مانند :
نايد هگرز از اين يله گوباره * جز درد و رنج عاقل بيچاره 24
دشكام ص 232 به معنى بدكام . جزء اوّل اين كلمه در كلمات دشمن و دشنام و دشوار ديده مىشود و در كلمهء دژخيم و دژمشين تبديل به ژ شده و دژكام هم در فارسى ديده مىشود مانند :
يكى نامه نوشت از ويس دژكام * بر امين نكوبخت نكونام 25
همچنانكه دشوارى به صورت دژوارى به كار رفته . مانند :
يريد اللّه بكم اليسر و لايريد بكم العسر - اللّه به شما آسانى مىخواهد و دژوارى نمىخواهد . 26
باهو ص 288 به معنى بازو اين كلمه امروز در خراسان به كار مىرود ، مىگويند :
فلانى با كسب باهو نان مىخورد .
سيك ص 290 به معنى سهيك ( ثلث ) . فخر الدين گرگانى گويد :