سه ديگر گويند . نگارنده حدس مىزند « و ديگر » ، « دو ديگر » بوده زيرا در زبان پهلوى « دتيكر » به كار رفته است . و برخى از اين لغات كه در كتاب به كار رفته ، امروز مهجور الاستعمال شده است ولى در متون كهن ديده مىشود ؛ مانند :
شارستان ص 28 به معنى شهرستان . در تذكرة الاولياء آمده : او را گفتند كه در شارستان نشابور جهودى جادوست . 12
هنباز ص 29 به معنى انباز . در بيهقى آمده : با چند تن از هنبازان خونيان . 13
جمنده ص 16 به معنى جنبده و در برابر كلمهء « دابّه » آورده شده و گاهى هم در فارسى به معنى شپش به كار مىرود . چنان كه در تفسير كشف الاسرار آمده : « يا در سر وى جمنده » 14 و به صورت « جنبده » هم در متون ديده مىشود . در تذكرة الاولياء آمده :
« پوستينى داشتم جنبدهء بسيار در آن افتاده بود . » 15
كيخدا ص 53 به معنى كدخدا . اين كلمه در پهلوى « كتك خوتاى » بوده كلمهء اول در فارسى به « كده » و « كد » تبديل شده كلمهء دوم به « خداى » و گاهى در فارسى « دال » به « يا » تبديل مىشود . مانند ماداندر - مادراندر كه در شعر ناصر خسرو به صورت « مايندر » ديده مىشود :
فاطمه را عايشه مايندرست * پس تو مرا شيعت مايندرى 16
تبديل كدخدا به كيخدا نيز از اين قبيل است :
آمله ص 55 نام دارويى است . ناصر خسرو گويد :
چون نشوئى دل به دانش همچنانك * موى را شوئى به آب آمله 17
گوسفندكشان ص 67 به معنى عيد قربان و اضحى . در كتاب ترجمهء نهايه شيخ طوسى آمده : « شب عيد فطر يا شب عيد گوسفندكشان » . 18
شنبد ص 80 به معنى شنبه . منوچهرى دامغانى گويد :
به فال نيك و بروز مبارك شنبد * نبيد گير و مده روزگار خويش به بد 19
كوزك پا ص 92 همان است كه امروزه غوزك پا گويند .
دشمنانگى ص 128 به معنى دشمنى . در مرزباننامه آمده : مىترسم كه جهان دوستى « ايشان سبب دشمنانگى ما گرداند » . 20 و در ص 237 به صورت « دشمنادگى »