به سال 270 قمرى مربوط مىشود و در نسخهء چاپى صريحا ياد شده است كه قرائت سراسر تفسير جامع البيان بر طبرى در سال 305 قمرى به انجام رسيد ؛ اما به يقين ، املاى تفسير قبل از املاى تاريخ تمام شد ، زيرا طبرى بسط مقال را در تاريخ خود به تفسيرش ارجاع مىدهد . 95
بارى ، همان گونه كه از پيش اشارت داشتيم طبرى به شاگردانش پيشنهاد املاى تفسيرى طى سى هزار برگ يعنى حدود شصت هزار صفحه را در ميان گذاشت ؛ ولى بر عمر شاگردانش رحم آورد و آن را به سه هزار برگ يعنى حدود شش هزار صفحه ، و به عبارت ديگر ، به يك دهم پيشنهاد نخست تقليل داد و بر حسب تاريخى كه آغاز كار تفسير را در سال 270 قمرى و پايان آن را از نظر املاء و قرائت در 305 يا 306 قمرى مشخص مىكند ، بايد گفت طبرى حدود سى و پنج سال سرگرم املاء و قرائت اين تفسير بوده كه سخت جالب و حيرتآور است و روى هم رفته بايد بيش از اين بررسيهايى به عمل آيد .
اما آنچه نمىتوان در آن ترديد كرد حجم موجود تفسير طبرى است كه به علت گستردگى و اطناب سخن تا حدى از نظر مطالعه و بهرهورى مهجور مانده و تنها به عنوان يك مرجع در كار تفسير و تدوين آن همواره مورد مراجعه بوده و هست ؛ اما مىتوان يادآور شد كه همهء مطالب آن با چنان حجمى چندان كارساز نيست و مكرراتى با بسط و تفصيل در آن ديده مىشود كه ممكن بود آن را با ارجاع به گذشته فشردهتر سازد .
در مورد نفى معرّبات در قرآن ، اگر كسى با تأمل بخش مربوط به آن را مورد مطالعه و بررسى قرار دهد ، اين نكته را تا حدى دقيق باز مىيابد و مىتواند آن را به عنوان نمونهء كارهاى طبرى در تفسيرش يك ملاك تلقى نمايد ؛ ملاكى كه جوانب مربوط به آن ، يعنى اطناب و تكرار ، در سراسر جامع البيان منعكس است .
طبرى حتى احتمال را در اين مبحث مبناى يك نظريهء قاطع قرار مىدهد و آن را در چهرهء قطع و يقين ترسيم مىكند و با اينكه در مورد لغاتى كه علما آن را به منزلهء « معرّبات » قلمداد كردهاند مىگويد : « نه عرب و نه عجم را مىتوان منشأ نفوذ اين لغات در يكديگر بدانيم » و نتيجه مىگيرد كه از باب « توارد
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 72
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٧٢