وارداتى دلبستگى يافتند و پارهاى از آنها را با كاستن بعضى از حروف دگرگون ساختند و سنگينى عجمه را از آنها ستردند و آنها را در اشعار و محاورات و گفتگوهاى خود به كار بردند تا بهسان لغات فصيح عربى درآمدند [ و با زبان عربى خويشاوندى يافتند ] و عربها از رهگذر آنها بيان و گزارش خود را ارائه مىكردند ، و قرآن كريم بر اساس اين حد نازل شد . اگر يك عرب نسبت به اين گونه لغات در ناآشنايى بسر مىبرد به منزلهء جهل و ناآگاهى صريح او نسبت به لغاتى محسوب مىشد كه در زبان ديگران وجود داشت . سخن درست دربارهء اينگونه لغات اين است كه آنها در اصل عجمى و بيگانه از زبان عربى بودند ، اما عربها آنها را به كار بردند و به صورت معرّب و داراى رنگ و بوى عربى درآوردند .
بنابراين ، لغات ياد شده ، با توجه به تعريب آنها واژههايى عربى محسوب مىشوند . » 93
على هذا استشهاد طبرى در مورد اصالت لغات مزبور در عربيت به آيههايى كه قرآن را « عربى » توصيف مىكند استشهادى سست و مردود مىنمايد كه به نظر نگارنده امثال او را سزا نبود اينچنين فتور و سستى را در آراء خويش پذيرا باشند .
ب . بطلان ملازمه ميان سبك و اسلوب زبان و تكواژههاى آن
طبرى كوشيده با تمهيد مقدماتى ميان سبك و اسلوب قرآن و الفاظ و واژگان آن پيوندى از لحاظ عربيت برقرار سازد . ولى ما قبلا اشارتى داشتيم كه سبك و اسلوب هيچ زبانى ، با نفوذ پارهاى از لغات بيگانه در آن ، حيثيت و عنوان خود را از دست نمىدهد و ممكن است سخنى داراى سيما و شكل خاصى بوده و به عنوان يك زبان صاحب عنوان و نام به شمار آيد و ، در عين حال ، شمارى از واژههاى بيگانه در آن راه يابند و رنگ آن زبان را به خود بگيرند . سيما و شكل زبان قرآن سيمايى اصيل در عربيت است و اين امر مانع از آن نيست كه اندكى از بسيار ، لغات بيگانه در آن وجود داشته باشد .