ج . تأويل نارواى طبرى دربارهء گفتار پيشينيان
نمىدانيم طبرى از كجا استفاده كرده كه صريح آراء پيشينيان را - مبنى بر اينكه گفتهاند لغاتى آنچنان داراى اصل و اساسى بيگانه است - تأويل و توجيه نموده و بگويد منظور آنها ترادف و تصادف است . به نظر نگارنده بعيد مىنمايد اين دانشمندان كه امثولهء تاريخ اسلام به شمار مىروند نصوصى را بدينسان آسان و آميخته با تكلف توجيه كنند .
همان ابن عطيه در مقام خردهگيرى از طبرى مىگويد : « نظريهء طبرى مبنى بر اينكه هر دو زبان [ يعنى عربى و فارسى يا عربى و رومى يا . . . ] در مورد اينگونه الفاظ [ از لحاظ تلفظ و استفادهء معانى از آنها ] هماهنگ مىباشد نظريهاى به دور از حقيقت است ، بلكه يكى از اين دو زبان اصل و ديگرى غالبا فرع است . گرچه ما توارد لغات را پذيرا هستيم منتها اين توارد و توافق ، اتفاقى و داراى موارد بسيار نادر است [ نه آنكه بتوان قاعدهء توارد را در مورد اين همه واژه تعميم داد ] » . 94
د . اطنابى كه طبرى در سراسر تفسير خود بدان دچار آمده است
چنان كه مىدانيم طبرى قبل از نگارش تاريخ الأمم و الملوك تفسير جامع البيان را تأليف كرد و در خود تفسير براى آن عنوانى را مشخصى نكرد بلكه از آنرو كه پارهاى از دانشمندان در كتاب تفسيرش نام و عنوانى نيافتند از آن با تعبير « تفسير ابن جرير » و امثال آن ياد كردند ، و يا به جاى نام صحيح آنكه در كتاب تاريخ الأمم و الملوك به عنوان جامع البيان عن تأويل آى القرآن آمده است ، به غلط ، نام جامع البيان فى علوم القرآن يا فى تفسير القرآن را بر آن نهادند .
ابو بكر بن كامل ، يكى از شاگردان طبرى ، آغاز كار تفسير را به سال 270 قمرى مىپيوندد ؛ اما شاگرد ديگر او ، يعنى ابو بكر بن بالويه ، مىگويد :
« استاد ما طبرى تفسير را ميان سالهاى 283 تا 290 قمرى - يعنى حدود هفت سال - بر ما املاء كرد » . ولى به نظر مىرسد شروع به املاى تفسير از سوى طبرى