عليه السلام روى داد و در آن زمان وجود نصارى قابل تصور نيست تا چه رسد به آنكه يار و مددكار بختنّصر در تخريب بيت المقدس باشند .
از واحدى به خاطر اشتباهش به چند دليل مىتوان چشم پوشيد : اوّلا او از تاريخنگاران نبوده است ؛ ثانيا او در مقام انتخاب رأى قتاده برنيامده بلكه نظريهء او را بدون هيچگونه يادداشتى بازگو كرده است . حتى مىتوان براى واحدى توجيهى ارائه كرد كه بگوييم منظور او از بختنّصر ، آدرينال رومى بوده كه يهوديان از او به عنوان بختنّصر دوم ياد مىكنند كه 130 سال بعد از ميلاد مسيح بر خرابهها و تپههاى اورشليم شهرى بنا كرد و حمامها در آن ساخت و اين شهر را آراست و پيكرهاى براى مشترى بر خرابههاى پيكرهء سليمان بنا نمود و ورود يهوديان را به اين شهر تحريم كرد و مجازات ورود آنها را اعدام مقرر نمود 98 ، ولى نگفتهاند كه اين شخص درصدد تخريب بيت المقدس برآمد .
به راستى اگر بتوان اين بهانه و عذر و توجيه را در مورد واحدى رواداشت آيا مىتوان براى ابن جرير طبرى نيز عذر و بهانهاى تصور كرد ؟ ابن جرير مورخ كه فقط به بازگو ساختن واقعهء بختنّصر بسنده نكرده بلكه اين نظريهء نادرست را از ميان همهء اقوالى كه ياد كرده - طبق معمول و روش خويش - گزين نموده و گفته است :
و اولى التّأويلات الّتى ذكرتها بتأويل الآية قول من قال : عنى اللّه ( عزّ و جلّ ) بقوله :
« وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللَّهِ أَنْ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ . . . »
النصارى ، و ذلك انّهم هم الّذين سعوا فى خراب بيت المقدس و أعانوا بختنّصّر على ذلك و منعوا بنى اسرائيل من الصّلوة فيه بعد منصرف بختنّصّر عنهم الى بلاده ! ؟ 99
بهترين تأويلاتى را كه در مورد تفسير آيهء مورد بحث ياد كرديم عبارت از سخن كسى است كه گفته است : خداوند ( عز و جل ) در گفتار خود يعنى آيهء
« وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللَّهِ أَنْ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ . . . »
نصارى را اراده كرده است ، به اين دليل كه آنان در تخريب بيت المقدس كوشش خود را به كار گرفتند و به بختنّصر در ويرانسازى آن مدد رساندند و يهوديان را از اداى نماز در آن - پس از بازگشت بختنّصر از ميان آنها به سوى سرزمينهايش - منع مىكردند !
در واقع ، طبرى مىگويد نصارى حدود هفت قرن پيش از ميلاد مسيح