از راه ارتباط عربها با ديگر ملتها ، در زبان آنها راه يافته است . نمونههايى كه از اين پس ملاحظه مىكنيد از كلماتى است كه در قرآن كريم آمده و عربها همزمان با نزول قرآن با آنها مأنوس بودهاند و دانشمندان از زمان ابن عباس تاكنون صريحا آنها را واژههايى بيگانه از زبان عربى معرفى كردهاند ، به اين شرح :
1 . به زبانى سريانى :
در اين زبان « الطّور » به معناى كوه است .
2 . به زبان عربى :
در اين زبان كلمهء « هدنا » در « انّا هدنا اليك » به معنى « تبنا » ( به سوى تو بازگشتيم ) ، « طه » به معنى « يا رجل » ( اى مرد ) ، و « اليم » به معنى « مؤلم » ( دردآور ) است .
3 . به زبان رومى :
در اين زبان كلمههاى « قسط و قسطاس » به معنى عدل و « رقيم » به معنى لوح است .
4 . به زبان فارسى :
در اين زبان « سجلّ » به معنى كتاب و نامه و نوشتار ، « استبرق » به معنى ستبر ، و « سجّيل » به معنى سنگ و گل آمده است .
5 . به زبان اهل مغرب :
در اين زبان « مهل » به معنى درد روغن ، « يصهر » به معنى پخته مىشود ، « اناه » در « ناظرين اناه » به معنى پخته شدن آن ، و « أبّ » به معنى گياه خشك بريده شده ( حشيش ) است .
6 . به زبان هندى :
در اين زبان « سندس » به معنى پوشش و پارچهء نازك است .
7 . به زبان يونانى :
در اين زبان « السرى » به معنى نهر كوچك است .
8 . به زبان حبشى :
در اين زبان « مشكوة » به معنى سوراخ ناگدازهاى كه چراغ بر وى نهند 91
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 68
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٦٨