نادرست است و اگر اين نتيجه درست مىبود ، يعنى قبول مىكرديم ناتوانى عرب در هماوردى با قرآن معلول عدم آشنايى آنها با لغاتى بود كه در قرآن وجود داشت و آنان با آنها مأنوس و آشنا نبودند ، براى نظريهء كسى كه قرائت قرآنى را در نماز به زبان فارسى تجويز مىكند وجه معقولى متصور نبود ؛ زيرا قرائت حمد يا سوره در نماز به زبان فارسى ترجمهاى فاقد اعجاز به شمار مىرود و اگر چنين كارى در نماز روا باشد ، بايد قرائت نماز با تعابير موجود در كتب تفسير نيز جايز باشد ، اما مىدانيم كه احدى قائل به چنين رأيى نيست .
گفتار شافعى از آن جهت مردود است كه طبق بيان گذشته وجود پارهاى از لغات دخيله در قرآن ، آن را از عربيت خارج نمىسازد و تفصيل اين بيان گذشت .
سخن ابو عبيده به مراتب از سخنى شافعى سستتر است ؛ زيرا ابو عبيده حتما تصور مىكرد كه معرّبات قرآن همزمان با نزول آن تعريب شدهاند . در صورتى نتيجه و تالى فاسدى را كه ابو عبيده ياد مىكند مىتوانيم بپذيريم كه بگوييم عربها در زمان نزول قرآن با اين لغات و كلمات دخيله آشنايى نداشتند و اين لغات همراه نزول قرآن تازه از راه رسيده بودند ! در حالى كه مىدانيم سالها و قرنها عربها پيش از نزول قرآن كريم با اين لغات و مفاهيم آنها در دوران جاهليت سروكار داشتند و آنها را در اشعار و دواوين و محاورات روزمرهء خود به كار مىبردند . علاوه بر اين ، طبق نظر ابى عبيده بايد اعجاز قرآن كريم را در تك واژههاى آن جستجو كرد . در حالى كه اين نظريه را همهء دانشمندان مردود مىدانند .
ضمنا جاى يادآورى است كه ابو عبيده از كسانى است كه از وى نقل شده قرائت نماز به زبان فارسى صحيح است ؛ اما صحيح اين است كه او از اين نظريه بازگشته بود .
طرفداران وجود معرّبات در قرآن كريم
بزرگانى از قدما - كه پارهاى از آنها از صحابه و تابعان به شمارند از قبيل ابن عباس و عكرمه - و جمع فراوانى از اعاظم و قرآنشناسان صريحا يادآور شدهاند كه در قرآن لغات و واژههايى آمده كه اصل و ريشه در زبان عربى ندارند بلكه