تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 688

مساهمون:

ص٦٨٨
امّا آنچه واجب است آنست كه بداند كه مسبّب خداى است در همهء چيزها ، و آنچه نه واجب است و رواست كه بدانند آنست كه بداند كه چه چيز است كه سبب كار وى است . پس يوسف دانست كه مسبّب خداى است ليكن پنداشت كه اين سبب خواهد بودن و اين صغيره‌اى بود ، و خداى تعالى با او عتاب كرد كه طلب سبب مكن كه هنوز هفت سال ديگر مانده است تا تقدير ما اندر گذرد ، ديگر نپندارى كه ديو چيزى از ياد كسى تواند بردن كه اين نزديك همه گروهى از مسلمانان خطاست . » 31

چرا جادوان به خدا ايمان آوردند ؟

صاحب تاريخ بلعمى مىنويسد : « . . . موسى آن همه دروغ ايشان باطل كرد ، پس موسى عصا برگرفت و بدست او همچنان چوب گشت ، و اين همه چوبها و رسنها ناپديد شد هيچ پيدا نيامد فغلبوا هنالك و انقلبوا صاغرين . اين جادوان مغلوب شدند و موسى غالب شد ، و آن همه خلق خوار گشتند و حقير .
فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ ساجِدِينَ قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعالَمِينَ رَبِّ مُوسى وَ هارُونَ .
جادوان خداى را سجده كردند و به نبوت موسى بگرويدند و ايشان را حق از باطل پديد آمد . اكنون ببايد دانستن كه اين جادوان را چه پديد آمد كه آن ايشان جادوى است و آن موسى پيغامبرى و آن از كار خداى است نه از كار جادوان . آگاه باش كه حكم جادوى چنانست كه هرگاه كه جادويى جادوى كند آن چيز به چشم خلق بگونهء ديگر نمايد جز آنكه به حقيقت است و چون جادوى بگذرد آن چيز هم باز حال خويش شود ، چنان كه بود ، زيرا كه جادوى دوام را نباشد به هميشگى جادويى يك زمان باشد يا يك روز باشد يا يك ماه و ايدون گويند كه بزرگتر جادوى كه بماند چهل روز ماند و بيش نماند و هرگاه كه جادويى چوب را مار گرداند چون جادويى بگذرد آن مار همچنان چوب گردد زيرا كه به جادوى چشم خلق تواند بستن و يك زمان خيالى پديد آيد و ليكن آفريدهء خداى را از حالى به حالى نتواند بردن ، هم اگر جادوى سنگى را زر نمايد به چشم خلق چون جادوى بگذرد آن زر همچنان سنگ نمايد ، و همچنان گردد كه بود و كم و بيش نشود . پس ازين حكم چنان بايستى كه چون مار موسى آن همه ماران بخورد و به چشم