كنند و خداوندان عقل اين حديثها نپذيرند و اندر اخبار چنانست كه موسى را صد و بيست سال بود بمرد و جز اين گويند و ليكن اين بىخلاف است . 26
خبر منكرگونه
بلعمى در چگونگى قحط ، طاعون و و با در دورهء داود گويد :
« و محمد بن جرير اندرين كتاب ايدون گويد كه سبب قحط و طاعون و و با به گاه داود آن بود كه داود خواست كه عدد بنى اسراييل بداند ، نقيبان هر سبطى را بخواند و بفرمود شمردن ، چون از اعداد ايشان آگاه شد خداى عزّ و جلّ آن از داود نپسنديد وحى فرستادش كاى داود تو ندانستى كه من ابراهيم و يعقوب را وعده كردم كه اندر عددشان جز من كس نداند . چرا بشمردى ؟ اكنون از اين سه گناه عقوبت يكى بگزين ، يا سه سال قحط ، يا سه ماه دشمن ، يا سه روز مرگ مفاجات . داود تدبير كرد گفت به گرسنگى سه سال و قحط طاقت نيست ، و نه با دشمن صبر كردن . اگر چاره نيست ، پس سه روز مرگ مفاجات بگزيدند كه بارى بمرگ ميرند به كه بر دست دشمن ، و خداى تعالى مرگ بر ايشان افكند يك روز چندين هزار بمردند كه عددشان پديد نبود . داود بترسيد كه از بنى اسراييل از اصول كس نماند ، كه سه روز باشد . پس خداى را دعا كرد و گفت : يا رب ترشى من خوردم و دندان بنى اسراييل چرا كند شد ، يا رب اگر عقوبت كنى مرا كن . و اين مرگ از ايشان برگير . پس خداى تعالى آن از ايشان برگرفت و دعاى مستجاب شد ، و اين دعا آنجا كرد كه مزگت بيت المقدس بود . و آن روز داود نگاه كرد فريشتگان را ديد ، شمشيرها آهيخته خلق را همىكشتند ، هم بر آن جايگاه شمشيرها اندر نيام كردند ، و بر آسمان شدند داود خواست كه آنجا مزگتى كند . خداى عزّ و جلّ به دو وحى كرد و گفت اى داود تو بسيار خون ريختى و خلق را بسيار كشتى ، تو اين مزگت بنتوانى كردن و ليكن از پس تو پس تو اين مزگت تمام كند ، نام او سليمان ، و او از خونها ريختن به سلامت باشد ، و اين خبرى است منكرگونه و عقل اين سخن نپذيرد . » 27
قصّهء عزير
محمد بلعمى بعد از ذكر قصهء عزير در آخر مىافزايد « و محمد بن جرير رحمة اللّه