نكند و حرز نكند ، ما دست بدين نياريم كردن . قباد گفت : اينكه تو همىگويى در همهء پادشاهى چنين است ؟ گفت : همه جاى چنين است . قباد را دل بسوخت بر رعيّت ، و بر سر كوه بر شد تا سپاه فراز آمدند و موبد موبدان بيامد قباد اين قصه به او بگفت و گفت من اين نقيصه نپسندم كه كس خواستهء خود را تصرّف نيارد كردن از جهت من ، و درخت بنشانند و بار آورد و از بهر من دست بدان نيارند كردن . اين را تدبيرى كنيد كه مرا بر ايشان وظيفهاى بود و خواستههاى ايشان بر ايشان مباح بود تا هرچه خواهند كنند .
موبد موبدان و وزيران گفتند اين را تدبير آنست كه زمينهاى همهء مملكت و رزها را همه مساحت كنند ، تا چند جفت بود و درختان بارآور بشمرى تا چند بود . پس بر هر جفتى زمين و جفتى زر و بر هر درختى بارآور خراجى معين كنى . بر هر جفتى زمين يك درم يا دو يا سه كم و بيش چنان كه واجب آيد به حكم تنگى زمين و نزديكى و دورى آب ، تا هر چه خواهند كنند و وظيفه بر ايشان درم بود ، و هرگاه كه خواهند بستانند ، قباد گفت :
چنين كنيد ، و به خانه شد ، و مسّاحان را گرد كرد تا همهء مملكت را مساحت كنند . و اين به آخر عمر قباد بود ، و او را مرگ فراز آمد و هنوز مساحت تمام نكرده بودند . پس چون دانست كه خواهد مردن انوشروان را بفرمود كه اين مساحت را تمام كن و اين وظيفهء خراج بنه ، انوشروان آن مساحت تمام كرد و خراج معين كرد ، و اين در اخبار انوشروان گفته شود » . 33
محمد بن جرير طبرى به ذكر وقايع تاريخى و به اختصارگويى توجّه داشته
محمد بن محمد بلعمى با وجود اينكه در جايهاى مختلف گاهى به نرمى و گاهى به شدت بر نوشتهء محمد بن جرير طبرى اعتراض كرده در كليّات او را معذور دانسته و گفته : « محمد بن جرير اندرين روايتها احتياط نكرده است كه كدام درستتر است و معتمدتر كه تأليف اين كتاب چنان كرده است كه خبر آنچه مىيافت على الوجه مىنبشت بىتروى و انديشه تا يك خبر از دوگونهء مختلف و متناقض روايت كرده است ، و اندرين اسفنديار او را هم شبهت افتاده است كه آنجا مىگويد اين اسفنديار برادرزادهء گشتاسب بود و پسر زرير اسپهبد بود پسر لهراسب و جاى ديگر گويد كه اين اسفنديار خود پسر گشتاسب بود . . . و او نداند كه ازين همه خبرها درستر كدام است و