تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 687

مساهمون:

ص٦٨٧
آسمان صحف و نبى و شريعت آمد و خداى تعالى يك را بر يك فضيلت كرد چنان كه گفت
وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلى بَعْضٍ
و ابراهيم عليه السّلام از مرسلان بود از آن كسها كه جبريل عليه السّلام بسوى ايشان آمدى و مشافهه او را از خداى پيغام دادى پس چون اين فرمان ذبح آمد كه پسر را ذبح كن ، او را بخواب نمود و جبريل را نفرستاد كه او را به مشافهه بگفتى و بدين اندر دو علّت است و دو معنى يكى آنست كه پيغامبرى گونه‌گونه است چنان كه گفتم يكى به مشافهه و ديگر به آواز و سيوم بخواب بايد كه همهء نوعهاى پيغامبرى اندر وى بود و اگر مرسل نبود يك نوع بود آواز و خواب امّا مرسل را هم پيغام بود و هم آواز و هم خواب پس ابراهيم را جبريل مشافهه بود خداى تعالى خواست تا همهء نوعهاى پيغامبرى او را جامع شود » . 30

چرا يوسف از شرابدار حاجت خواست ؟

بلعمى در قصه زندانى شدن يوسف گويد : « . . . پس يوسف مر اين شرابدار را گفت چون پيش ملك خداوندت بنشينى و به مرتبت خويش باز شوى مرا يادى كن و بگو او را كه به زندان اندر غلامى غريب بازداشت است بىگناه ، خداى گفت : فانسيه الشيطان ذكر ربّه . ديو اين سخن او را فراموش كرد تا با ياد نيامدش : فلبث فى السّجن بضع سنين و بضع بلغت اندر بيشتر از پنج بود و كمتر از ده بود و مفسّران اين جايگاه هفت سال گفتند . اكنون اندرين جاى نكته‌ايست كه نه علم محمد جرير است و نه گفتهء او و آن آنست كه چون شايد كه يوسف با اين همه جلالت و مرتبت حاجت خويش به كافرى بردارد ، و به نزديك كافرى فرستد و اميد خداى عزّ و جلّ به دو كند ؟ بدانكه يوسف عليه السّلام نيك دانست كه كارها به حكم خداى است و لكن او را اندر چاه آگاه كرده بود كه تو پادشاه خواهى بودن ، دانست كه هر كارى خداى تعالى سببى كرده است و دانست كه حاجت بر آنكس بايد برداشتن كه نزديك پادشاه او را شناخت و معرفت بود براستى و استوارى و نزديك همه كس بهتر است از آن كس كه كسى او را نشناسد و پنداشت كه اين لفظ خداى تعالى سبب كار او كرده است . و اين ، دو علم است يكى آنست كه بر هر كسى واجب است كه بشناسد و يكى نه واجب است ،
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 687 | جمعى از نويسندگان