نبايستى كه صاحب كتابى اين چنين معانى را اغفال كردى » . 34
در حديث لقمان مىنويسد : « پس لقمان را در حكمت كتابهاى بسيار است و ليكن محمّد بن جرير نگفته است از آنكه او را مراد تاريخ است كه هركسى اندر كدام روزگار بوده است و چند بوده و چند زيسته است » . 35
و در حديث حضرت موسى مىنويسد : محمد بن جرير اندرين كتاب سخت مبتّر گفته است مگر از جهت اختصار كتاب بوده است » . 36
در قصهء ذو القرنين هم به اختصار گفتن صاحب تاريخ طبرى اشاره كرده و گويد :
« و هركجا حديث لطيف و با فوايد بسيار است خداى عزّ و جلّ ياد كرده است اندر كتاب خويش و آن مرد آن را اندرين كتاب يله كرده است از بهتر اختصار را » . 37
محمد بن محمد بلعمى كه اختصارگويى را نمىپسندد گاهى خود به اختصار پرداخته است
نويسندهء تاريخ بلعمى بارها بطور ضمنى اختصار گفتن را عيب شمرده و سعى كرده كه موارد مختصر شده را در تاريخ خود شرح و بسط بيشتر بدهد امّا گاهى خود نيز مجبور به كوتاهگويى شده است چنان كه در داستان خضر و الياس مىنويسد : « . . . و هر دو اندرين جهان خداى را عزّ و جلّ همىپرستند يكى اندر دريا و يكى اندر بيابان و هر سالى به موسم حجّ بمكّه گرد آيند بيكجاى ، و حج كنند و كس ايشان را نبيند جز آنكس كه ايشان خواهند كه خويشتن مراو را بنمايند و اندرين اخبار بسيار است از پيمبر ما عليه السّلام بدانكه خداوند اين كتاب ياد نكرده است من نيز دست بازداشتم تا كتاب دراز نگردد ، و مراد من آنست كه از قصّهء ايشان آگاه شوى » . 38
نسخهنويسان و تاريخ طبرى
محمد بن محمّد بلعمى در يك جاى از تاريخ خود كه حديث به كوه طور رفتن موسى است مىگويد كه نسخهنويسها در تاريخ طبرى دست بردهاند و در نسخهاى كه در اختيار بلعمى بوده تصرّف كرده و سخنان خود را افزودهاند و اين خلاف حقيقتها از طبرى نيست :