ميراثخوار فرعون و اهل مصر كردم چنان كه خداى عزّ و جلّ گفت :
« كَمْ تَرَكُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ وَ زُرُوعٍ وَ مَقامٍ كَرِيمٍ وَ نَعْمَةٍ كانُوا فِيها فاكِهِينَ كَذلِكَ وَ أَوْرَثْناها قَوْماً آخَرِينَ »
و بجاى ديگر گفت :
« فَأَخْرَجْناهُمْ مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ وَ كُنُوزٍ وَ مَقامٍ كَرِيمٍ كَذلِكَ وَ أَوْرَثْناها بَنِي إِسْرائِيلَ فَأَتْبَعُوهُمْ مُشْرِقِينَ »
و ايشان به مصر باز شدند و از پس ايشان ميان ايشان حوادثها افتاد و عجايبها است و عبرت و اين مرد اين اخبارها هيچ نگفته است و ياد نكرده است و از اين همه دست بازداشته است مگر از جهت اختصار كتاب بوده است . من اكنون لختى بگويم و يك حيث از آن ياد كنم چنان كه اندر بنى اسراييل بود و خداى عزّ و جلّ اين حديثها اندر نبى از بهر آن ياد كرد تا بندگان او بخوانند و بدانند و خاموش بودن و دست بازداشتن از چنين حديثها هيچ معنى نباشد امّا بعضى بر سبيل اختصار از آن جمله ياد كنيم و آن حكايت كشته گوييم كه اندر بنى اسراييل يافتند » . 23
حكايت كشته
« از عجايبها كه اندر بنى اسراييل بود از پس آنكه با مصر آمدند و خداى تعالى ملك مصر همه به موسى داد حديث آن كشته بود كه اندر ميان دو ديه يافتند محمد بن جرير آن را ياد نكرده است ، و اين حديث چنان بود كه آن كشته را بيافتند و ندانستند كه او را كه كشت و بنى اسراييل را از بهر آن اختلاف افتاد و با يكديگر حرب كردند و بسيار كشته شدند . تا خداى عزّ و جلّ بفرمود كه گاوى را بكشند و يكى اندام از آن گاو كشته به اندام كشته نهند تا او زنده شود و او بگويد كه مرا كه كشت . . . » 24
احسن القصص
در تفسير
« نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ »
داستان حضرت يوسف را نقل كرده و در آخر گويد : » و اين لفظها محمّد جرير ياد نكرده است و ما ياد كرديم تا مردم بدانند » . 25