جرير اندر اين كتاب آن را دست بازداشته است و ياد نكرده است يكى حديث النّمل و يكى حديث الخيل و من هر دو را بيان كنم چنان كه در كتب تفسير يافتهام » . 20
در جاى ديگر هم دربارهء محمد بن جرير سرزنشآميز سخن گفته كه چرا حديث و اخبار خوب را در تاريخ خود نياورده است :
ذو القرنين
« و محمد بن جرير از اين حديث كه خداى عزّ و جلّ از قصّهء ذو القرنين ياد كرده است اندرين كتاب هيچ نگفته است و ما بگوييم چنان كه خداى عزّ و جلّ اندر قرآن ياد كرد و بسيار نيكوتر است و با فايدهتر از آنكه محمد بن جرير در اين كتاب گفته است و هر كجا حديث لطيف و با فوايد بسيار است خداى عزّ و جلّ ياد كرده است اندر كتاب خويش و آن مرد آن را اندرين كتاب يله كرده است از بهر اختصار را » . 21
رَبِّ أَرِنِي
در تفسير آيه
« رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى »
گويد : « اين خبرى است كه محمد ابن جرير ياد نكرده است بدين كتاب اندر و من بگويم كه اندر او هم حكمت است و هم عبرت تا كسى كه اين كتاب خوانده باشد و اين آيت ، معنى آيت بداند » . 22
به نعمت رسيدن قوم بنى اسراييل
در قصّهء گرويدن بنى اسراييل به موسى از آيه شريفه
إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ . . .
سخن گفته و بار ديگر به اختصارگويى محمد بن جرير اشاره مىكند و مىگويد : » و اين همه پندها و موعظههاى موسى از پس آن بود كه خداى جلّ و علا فرعون را و قوم را هلاك كرده بود و مصر و ملك مصر بنى اسراييل را رسيده بود و محمد بن جرير اندر اين كتاب سخت مبتّر گفته است و هيچ نگفت از حديث آنكه خداى تعالى موسى و بنى اسراييل را باز مصر برد و ملك مصر و خانههاى قبطيان ايشان را ميراث داد نبايستى كه از اين حديث خاموشى گشتى و دست بازداشتى كه خداى تعالى اندر نبى نه يك جاى و نه دو جاى ياد كرده است كه من بنى اسراييل را باز مصر بردم و ايشان را