است يا نه ؟ از روى پرسيدن ، نه به روى حكم كردن كه اين فلان است و محمّد بن جرير اين نگفته است ليكن از بهر آن نوشتم تا كسى نپندارد كه ابراهيم ستاره و ماه را خداى خواند كه هركس چنين پندارد كافر گردد ، ايدون بايد دانستن كه ابراهيم اين سخن كه گفت به معنى طلب كردن خداى گفت و معنى
هذا رَبِّي
بر شبه لفظ استفهام بود » . 13
ديو و سليمان
محمّد بلعمى حكمرانى چهل روزهء ديو بجاى سليمان را نيز ردّ كرده و گفته است :
و من چنين گويم كه : محمد بن جرير اندر اين حديث غلط كرد كه ديو كار سليمانى كرد و حكمها كرد و آن روا نيست كه ديو خود را به كردار پيغامبران نمايد » . 14
ياران كهف
در تعداد اصحاب كهف نيز ايراد گرفته و گفته :
و محمد بن جرير بدين كتاب اندر گويد نه تن بودند و نامهاشان بگويد كه هشتم را نام بطوس بود و نهم را قالوس و اگر چنين استى بايستى كه اندر نوى ( - قرآن ) و عاشرهم
كَلْبُهُمْ
بودى » . 15
در داستان اصحاب كهف بلعمى اقرار كرده كه خبرها مختلف است و بسيارى از آن خبرها با خبرى كه قرآن كريم دارد همسان نيست : « قصهاى روايت كنند اندر شدن ايشان به كهف اندر به وجهى بسيار است كه نبى را مخالف آيد و ايدون روايت كند محمد بن جرير كه اين روايت كه كرده درستتر است و اندرين روايت يك دو جاى مخالف است مر كتاب خداى عزّ و جلّ را يكى همو گويد دين خويش پنهان داشتند و خداى همىگويد
وَ رَبَطْنا عَلى قُلُوبِهِمْ إِذْ قامُوا فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
ايشان دل قوى كردند و به ميان خلق برخاستند و سخن توحيد گفتند و دين آشكاره كردند و من دل ايشان نگاهداشتم و ديگر مخالف همىگويد اندر خبر كه ملك در آن غار ببست و سيصد و نه سال در آن غار بسته بود و خداوند عزّ و جلّ فرمود
وَ تَرَى الشَّمْسَ إِذا طَلَعَتْ تَتَزاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ ذاتَ الْيَمِينِ
كه تأويل اين حديث آنست كه گفتيم و اگر در آن غار بسته بودى اين حديث را معنى نبودى » . 16