ويژگيهاى خود را حفظ مىكرد و خواه و ناخواه پارهاى از لغات ديگران را نيز پذيرا بود ، چنان كه اين مطلب بر هيچ محققى در زبانشناسى مخفى نيست .
زبان عربى با ورود شمارى از لغات ، ولو در حدّ چشمگير ، عربيت خود را از دست نداد ؛ چنان كه زبانهاى مختلف جهان ، از زبانهاى بيگانه لغات بسيارى را پذيرفتهاند و با اين حال ، عنوان آن زبان با نفوذ اين لغات در آن دگرگونى نيافت . براى مثال ، زبان فارسى از ديرباز تاكنون لغات فراوانى از زبان عربى و آذرى و حتى اروپايى را در خود راه داده است تا آنجا كه مىتوان گفت حتى در پارهاى از موارد نيمى از لغات اين زبان را واژههاى بيگانه تشكيل مىدهد اما آن را زبان فارسى مىنامند . بنابراين ، وجود شمارى از لغات بيگانه و معرّب - هر چند متعدد ولى اندك - در زبان عربى سمت و عنوان اين زبان را كه عربيت است از ميان نمىبرد ، و قرآنى كه در آن تعدادى از لغات غير اصيل در زبان عربى راه يافته - و روايات نيز طبق گواهى طبرى آن را تأييد مىكنند - چون عناصر مهم لسان قرآن و عمدهء واژههاى آن و نيز سبك و اسلوب آن عربى است ، سمت و عنوان عربيت خود را از رهگذر نفوذ اينگونه لغات از دست نمىدهد و شايستهء آن است كه به « عربى » توصيف شود و وجود اين نوع لغات در آن مانع عربى بودنش نيست .
علاوه بر اين ، بايد توجه داشت لغاتى كه در قرآن كريم به عنوان « معرّبات » معرفى شدهاند لغاتى نيستند كه همزمان با نزول قرآن تازه از راه رسيده باشند ، بلكه سالها و حتى احيانا قرنها اين لغات در ميان عربها متداول بوده و به صورت واژههاى بومى عربى درآمده است كه جهل به تلفظ و معنى آنها را بايد به مثابهء جهل به لغت عربى خالص تلقى كرد .
طرفداران نظريهء وجود لغات غير عربى در قرآن عبارتند از : محمد بن ادريس شافعى ، ابو عبيده ، قاضى ابو بكر بن طيب در كتاب التقريب خود ، ابو الحسين بن فارس لغوى ( ابن فارس ) و ديگران كه طبرى نيز در زمرهء آنها به شمار مىرود .
شايد طبرى از شافعى در كتاب الرسالهاش در باب « البيان الخامس » و
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 65
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٦٥