بر آن است كه :
- بخشى از لغات قرآن فارسى است نه عربى ،
- شمارى ديگر نبطى است نه عربى ،
- پارهاى از آن عربى است نه فارسى ،
- و قسمتى از آن حبشى است نه عربى ؛
با وجود اينكه او مىداند خداوند متعال در قرآن كريم خاطرنشان كرده كه كتاب آسمانى مسلمين را « قرآن عربى » مقرر و معرفى نموده است . . . » 88
سرانجام ، طبرى با تكرار سخن و اطنابى فرساينده خود را به رنج مىاندازد تا هر شبههاى را كه شائبهء ورود واژههاى دخيل و غير عربى در قرآن كريم از رهگذر آن به هم مىرسد بر طرف سازد و با اطمينانى كه - با توجه به ادلّهاش - سزا نبود در اعتقادش فراهم آيد وجود الفاظ غير عربى و كلمات دخيله ، و به عبارت ديگر ، معرّبات را در قرآن كريم قاطعانه مورد انكار قرار مىدهد .
خردهگيريهايى بر طبرى در رابطه با انكار وجود معرّبات در قرآن
الف . نخست طبرى با دستاويز آياتى كه قرآن كريم را « عربى » معرفى مىكند وجود هرگونه واژههاى معرّب را در قرآن قاطعانه مورد انكار قرار مىدهد ،
كه بايد گفت چنين استشهاد و استدلالى وافى به مقصود او نيست ؛ زيرا هيچ كسى نمىتواند مبادلات لغوى را در ميان ملتها مورد انكار قرار دهد و قهرا از طريق شدآمد ملتها در سرزمينهاى يكديگر عربها نيز واژههايى را دريافت و ، در مقابل ، واژههايى را صادر كردند ؛ بهويژه كه عربها قبل از اسلام تقريبا ملتى عقب افتاده و منزوى به شمار مىرفتند و با فنون و صنايع و فراوردههاى علمى و صنعتى آشنايى نداشتند و با سفرها و رحلههايى كه به سوى سرزمينهاى متمدن آن روزگار در پيش مىگرفتند ، از رهگذر مبادلات تجارى ، صنايع آنان را با همان اصطلاح و نام و طرزكار و استفادهء از آن با خود به ديار خويش مىآوردند و لغاتى را نيز از خود در اختيار آنها قرار مىدادند و خلاصه ، از طريق مبادلات تجارى و روابط ديگر ، قهرا داد و ستد لغوى نيز انجام مىگرفت . هر زبانى در ميان هر ملتى خصوصيات و