چنانچه - چنان كه
چنان كه و چنانچه هر دو از قيود تشبيهند ، و هر دو بمعنى « مانند » - « بطورىكه » و نظير آنها به كار رفتهاند . اخيرا برخى چنين پنداشتهاند كه استعمال « چنانچه » بجاى « چنان كه » نارواست و بايد آن را فقط در معنى شرط و تعليق به كار برد .
( مانند اين عبارت : چنانچه اين كار را تمام كنيد مزد خوبى بشما خواهم داد .
يعنى اگر اين كار را اتمام كنيد مزد خوبى بشما خواهم داد )
اين پندار باطل و نابجاست . و من در اين مورد شرحى مبسوط با ذكر نمونههاى عديده در كتابى نوشتهام ، كسانى كه قصد تجرّى حقيقت دارند بدانجا رجوع فرمايند . 14
در كتاب بلعمى نيز نمونههاى بسيارى براى آن مىتوان يافت مانند : « پس داراى ابن دارا بملكت بنشست و همه جهان آبادان شد و بر وى راست شد و ملكان جهان خراج بر وى مىفرستادند چنانچه سوى پدرش » 73
مثال ديگر : « . . . و ملك سند را به زبان ايشان رتبيل خوانند ، چنانچه ملك عجم را كسرى خوانند . » 354
آنچه كه
نوبتى پس از آوردن لفظ « چه » موصول « كه » موصول يا حرف ربط را به كار برده و « آنچه كه » گفته است . و در ميان آثار نويسندگان اين طرز استعمال بىسابقه است و آن را فصيح نمىدانند . مانند : « همچنانكه ايشان بينديشند همچنان راست دارد مگر آنچه كه ملك را باشد خاص و رعيت را آن به كار نيايد . » 40
اگر - يا
اگر را بمعنى « يا » بارها به كار برده و مىدانيم كه استعمال اين لفظ نيز در نظم و نثر در فارسى مدتها متداول بوده است . فردوسى فرمايد :
ندانم كه عاشق گل آمد گر ابر * كه از ابر خيزد خروش هژبر
با - ب
بلعمى در تاريخ خود « با » را مكرر بجاى « ب » و در معنى آن به كار برده از جمله گفته است :