باء تأكيد و ساير پيشاوندها
مصنف تاريخ بلعمى آوردن باء تأكيد را بر سر افعال در بيشتر اوقات از ياد نبرده .
برفت و ببود و بباش و بباشم ( 157 ) و بگفت و بيامد و بخفت گفته . « پس چون چاشت بود و روز گرم ببود در سايهء درختى بنشست و خر بر درختى ببست و سله در پيش خود نهاد و بخفت » ( 63 ) .
همچنين ساير ادات تأكيد چون : بر ، در ، اندر ، باز ، فرو ، فرا ، فراز ، فرود هر يك را در جاى خويش به كار گرفته و كلام را استحكامى تمام بخشيده است .
« همى » را بر سر افعال و در بيشتر موارد بجاى « مى » آورده : همىآمد ، همىديد ، همىراند گفته . و چنان كه اشاره شد گاهى آن را با ياء مجهول جمع كرده است .
پيشاوند « مر » را بمعانى گوناگون گاه براى حصر و اختصاصى و گاه بمعنى « براى » پيش از فاعل يا مفعول بيواسطه يا مسند اليه ذكر كرده : « مسلمان مر پيغمبر را ترجمه كرد » ( 337 ) . ديگر : « گفت زندگانى ملك دراز باد . ملك مر پدر مرا . . .
شناسد و خدمت وى داند مر ملك نوشروان را . » ( 181 ، ر ك ص 148 و . . . )
ساير مختصات و نكتهها
از مختصات ديگر اين كتاب آوردن « چند » و « همچند » است بمعنى اندازه و معادل . . . و « بيش » ( 16 ) بمعنى زياد و « نمودن » بمعنى كردن ( 45 ) و « سخت » بمعنى خيلى و بسيار . و « ديگر » و « دوديگر » . ديگر « صاف » را « صافى » ( 62 ) « خلاص » را « خلاصى » و « غش » را « غشى » ( 271 ) نوشته و اصل آنها نيز در عربى چنين است .
« حضرت » را مكرر بمعنى « پايتخت » آورده ( 38 ، 102 ) . « فراز » را بمعنى نزديك ، « دستور » را همهجا « دستورى » و « بيداد » را بيشتر « بيدادى » استعمال كرده و يائى به آخر آنها افزوده است . و « انگشتر » را « انگشترى » و « انگشترين » ( 141 ) گفته . صورت كردن را در معنى نقش كردن و عكس و تصوير كشيدن آورده . و اين تركيب چه شيرين افتاده است در اين شعر كه ندانم از كيست :