تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 658

مساهمون:

ص٦٥٨
استاد ملك الشعراى بهار مىنويسد ( سبك‌شناسى 1 / 349 ) « در قزوين لهجه‌ايست كه ضماير متكلم مع الغير و جمع مخاطب و جمع مغايب را به شكل مان و تان و شان مىآورند ، ولى در ادبيات ظاهرا بسيار شاذ و نادر است و بيشتر در نثر فارسى اين ضمير را در متكلم مع الغير و دوم شخص جمع با ياء مجهول تركيب مىكرده‌اند . چون كردمانى - كردتانى و اين مخصوص بلعمى است . و در كشف المحجوب و اسرار التوحيد نيز آورده‌اند . . . » ستدن - تاريخ بلعمى مشتمل بر عجائب افعال و غرائب لغات و اصطلاحات و تركيباتست كه چون اكنون تنها قسمت مربوط به ايران آن كتاب مورد بحث و بررسى است اظهارنظر دربارهء همه آنها مقدور نيست . از جملهء آنها يكى فعل « ستدن » است كه بلعمى ظاهرا آن را در همهء صيغه‌ها به كار برده و بستد 307 و بستدى 307 و بستاند 313 و بستيد 273 و بستيدى 267 و بستيدندى 270 - بستدند 313 گفته است .

اولىتر و حق‌تر

بر سر صفت تفضيلى عربى ، در كلمهء اولى ، لفظ « تر » درآورده است . نشانهء صفت تفضيلى فارسى و اولىتر گفته 267 . اين كلمه بعدها نيز بدين صورت به كار رفته است چنان كه سعدى گفته :
ترك احسان خواجه اولىتر * كاحتمال جفاى بوّابان
اما در عبارات زير كلمهء « حق » را « احقّ » نگفته و « حق‌تر » آورده است : « اگر او بيايد و اين تاج برگيرد . او بملك حق‌تر است و من بازگردانم . و اگر من بيايم و برگيرم من بملك حق‌تر باشم » 119

هست و است

« هست » را مكرر در مكرر بسيار بجا و مناسب و بمعنى خود و در مقابل « نيست » آورده است . ملاحظهء اين نمونه‌ها براى آنان كه هنوز بموارد استعمال اين فعل آشنا نشده‌اند ، و غالبا آن را بجاى « است » مىگذارند بسيار آموزنده و سودمند است و دستورى گرانبها ( ر . ك . كتاب دربارهء زبان فارسى ) : « گفت اين را سوى من تدبيرى هست اگر
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 658 | جمعى از نويسندگان