« ملك روم به صلح بازگشت و سپاه روم با خزران شدند . » 180 در جاى ديگر آورده است :
« پيش از آنكه بهمن جادو با ايشان رسد » - بايشان رسد .
استعمال اين حرف نيز در ادبيات مدتها رواج داشته و ما در آثار قرن هشتم نمونهء آن را مىبينيم . 15
اين و آن براى تعريف
حرف تعريف « اين » و « آن » نيز در اين كتاب مكرر به كار رفته است . چنانچه در ص 52 گويد : « اين فرود پسر سياوش بود و در آن شهر خويش بزرگ شد و پادشاهى آن شهر بگرفت . »
راء زايد
گاهى نيز « را » علامت مفعول صريح را به طور اضافى و زايد به كار برده است و آن را با كلمهء « براى » و « بهر » در يك جمله جمع كرده 16 . « افريدون از همهء خواستهء او بگذاشت و دست بدان نكرد در هيچ چيز مگر آن علم كه اندر خزينه نهاد از بهر مال را » 29 - مثال ديگر : « و من نگاه كردم در كار خلق چاره نيست ملك را تا او را بيت المال نبود براى نيروى را و نگاهداشت رعيت را از دشمن » 170 ( و ر ك ص 116 )
الكا و قوشچى
بلعمى نوبتى پسوند تركى « چى » را در كلمه « قوشچى » ( - بازدار و ميرشكار و نگهدارنده مرغان شكارى ) استعمال كرده است ص 339 - و اين قوش خود لفظى تركيست كه در قرن چهارم در زبان فارسى متداول بوده است .
ديگر كلمهء « الكا » ( - سرزمين و بوم و ناحيه ) را يك بار آورده است . ( ص 308 ) كه آن نيز لفظى تركيست .
كاف تحقير و تحبيب
كاف تحبيب و تحقير نيز دوباره در اين كتاب ديده شد . يكى در اين عبارت : « آن زن پسرك را ببرد و بگذاشت كه ميوه بچيند » 147 - كه ظاهرا براى تحبيب به كار رفته است . ديگر در عبارت : « فيروز سخن آن مردك شنيد » 133 - ( براى تحقير )