تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
سخن درست اين است كه دربارهء اين‌گونه لغات قرآن اين تعبير را به كار بريم : عربى عجمى ، و حبشى عربى هستند ؛ زيرا هر يك از دو طايفه آنها را در بيان و گفتگوهاى خود همان‌گونه به كار مىبرند كه طايفهء ديگر ، و نسبت دادن اين لغات به هر يك از اين دو طايفه همان‌گونه است كه ما دربارهء « درهم » ، « دينار » ، « دواة » ، و « قلم » ياد كرديم ، مبنى بر اينكه لغات مزبور واژه‌هايى هستند كه فارسىزبانان و تازيان از نظر تلفظ و استفادهء معنى از آنها همسانند و ، در نتيجه ، مىتوان لغات مذكور را به هر دو طايفه نسبت داد و از آن هر دو طايفه برشمرد . . . [ و نبايد اين گفتار را تهافت‌آميز تلقى كرد و اثبات انتساب اين لغات به هر يك از اين دو طايفه ، انتساب آن را به طايفهء ديگر نفى نمىكند ] و اين مطلب به‌سان آن نيست كه كسى بگويد « فلانى ايستاده است » و ايستاده بودن او نشسته بودنش را قطعا نفى مىكند و مآلا ايندو اثباتا با هم سازگار نيستند ، بلكه اين مطلب بدان‌گونه است كه كسى بگويد « فلانى ايستاده و در حال سخن گفتن است » . پيداست كه گويندهء اين سخن نمىخواهد بااثبات قيام براى فلانى تكلّم و سخن گفتن را از او نفى كند ؛ چون اثبات هر دو حالت براى يك فرد در يك زمان و اجتماع آن دو براى او امكان‌پذير است ، و عبارت « فلانى ايستاده و در حال سخن گفتن است » را مىتوان صادق و مطابق با واقع دانست . و بدينسان است ادعاى ما دربارهء لغات مذكور مبنى بر اينكه محال نيست پاره‌اى از آنها عربى عجمى و يا حبشى عربى باشند ؛ چون در ميان هر دو طايفه با يك گونه تلفظ و معنى به كار مىروند . . . » . 87 آنگاه طبرى - به نظر نگارنده - در اينجا بيش از حدّ نياز در جهت نظريهء خود كلام را به اطناب مىكشاند و نظاير و امثالى براى بيان خود ياد مىكند و سپس مىگويد : « خدا بهتر مىداند در قرآن از هر زبان لغاتى آمده كه تلفظ عرب و غير عرب در رابطه با آنها همسان است و همانند يكديگر به آنها تكلّم كرده ، معانى همسانى را از آنها استفاده مىكنند و روا نيست ما بپنداريم فردى كه داراى فطرتى سليم و معترف به كتاب خدا است و قرآن را قرائت كرده و حدود آن را بازشناخته