بيمارى - مردمان اين شهر آگاه شدند و بيامدند و مىخواستند كه آن مردگان را در گور كنند و چندان كه صبر كردند هيچ يك را در گور نتوانستند كرد . پس همچنان گرداگرد ايشان چهارديوارى برآوردند و آن مردگان در آن بماندند ساليان بسيار و جمله بريزيدند و خاك شدند . و چون سالهاى فراوان بديشان گذشته بود و روزگار ذو الكفل پيغامبر درآمد و يك روز به نزديك آن چهارديوار برگذشت و او را قصهء آن « ديوار بست » و آن مردمان بگفتند و او به عجايب در آن ديوار نگاه مىكرد و هم آن جايگاه دو ركعت نماز كرد و سر بر سجده نهاد و دعا كرد و گفت : بار خداوندا ! تو قادرى كه اين خلايق را كه در اين مقام مردهاند ايشان را زنده گردانى تا جهانيان عبرت گيرند . هم در ساعت حق جلّ و علا بارانى بفرستاد و آن چهارديوار پرآب گشت و آن مردمان جمله به قدرت حق تعالى زنده گشتند . و چنين گويند كه آن روز - كه آن مردگان زنده شدند - روز « نوروز » بود و اين رسم كه در روز نوروز است كه آب بر يكديگر ريزند از آن روز باز است و معنى اين آب به هم ريختن آن است كه « زنده باديا » .
ج 1 / 148
3 - اما آنكه گفت « فاخلع نعليك » گروهى گويند ادب را بود گفت بر چنين جاى باشى ادب نگاه بايد داشتن كه پيش خداوند رفتن با نعلين بىادبى است و اين رسم از اين آمده است كه اكنون كه پيش خداوندان ملك رفتن با نعلين ، بىادبى باشد و نروند .
4 - ( بلقيس با رسولان ، صد غلام و صد كنيزك فرستاده بود از بهر هديه ، همه به ديدار و به جامه يكسان . چنان كه هيچ كس ايشان را از يكديگر بازنشناختى . و بلقيس اين رسول را گفته بود كه سليمان ( ع ) را بگو كه ايشان را از يكديگر جدا كند كه غلام كدامند و كنيزكان كدامند ) پس [ سليمان ] بفرمود تا آن غلامان و كنيزكان را طعام آوردند و چون طعام خواستند خورد بفرمود تا پيشتر طشت و آفتابه آوردند تا دستها بشورند . و علامت مردان آن است كه دست شورند آستين برزنند و زنان آستين برنزنند و نيز يك علامت ديگر است كه زن چون دست شورد كف دست پيش دارد . پس چون اين دو علامت بديشان پديدار آمد سليمان ( ع ) آن غلامان و كنيزكان از يكديگر جدا كرد .
ج 5 / 1251
5 - پس چون بلقيس به كنارهء آن بساط رسيد سليمان ( ع ) را ديد كه بر تخت
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 622
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٦٢٢