تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 621

مساهمون:

ص٦٢١
آن فريشته‌اى اندر آويخته است و آن را همىكشند به ميان آب اندر . . . و اين هفت ستارهء رونده كه ياد كرديم با هريكى گردونى ، به ميان آن دريا اندر شتاب همىكنند كه هيچ از ميان آن دريا بيرون نيايند و اگر از اين هفت ، يكى از ميان آن دريا بيرون آيد هرچه اندر جهان است دار و درخت و مرز جمله بسوزد و لكن ايشان همه از ميان آن آب مىتابند . ج 6 / 10 - 1509 2 - اكنون اين جهان بر پشت ماهى است و آن ماهى بدان آب اندر است و آن آب بر سنگ صخره است و آن سنگ صخره بر كتف يك فريشته است و پاى آن فريشته بر هوا معلق است و بر هيچ جا نهاده نيست تا اين ماهى اندر نگرد و نگويد كه : اين بر من است و من نگاه همىدارم كه مر اين زمين را بر پشت من آن كس نگاه همىدارد كه پاى آن فريشته بر هوا همى نگاه دارد . ج 7 / 1749

بخش سوم : ساختن منشأ مذهبى براى آداب و رسوم ملى و اجتماعى

1 - پس آدم چشم باز كرد و مر حوّا را ديد بر بالين او نشسته و حله‌هاى بهشتى پوشيده . آدم چون او را بديد گفت : تو كيستى و چيستى ؟ گفت : كه من خلقىام همچون تو . خداى عز و جل مرا از پهلو چپ تو آفريد تا همجنس تو باشم و تو با من آرام گيرى . پس جمله خلقان كه اندر بهشت بودند همه پيش آدم آمدند به تهنيت كردن حوّا . و اين رسم گشت در جهان ، كه مردى چون زنى كند و عروس را به خانه برد مردمان او را تهنيت كنند اصل آن از اين‌جاست . ج 1 / 50 2 - گروهى از بنى اسرائيل به شهرى بودند كه نام آن شهر « ايله » بود و بدان شهر در ، بيمارى و مرگ بسيار اندر افتاد و خلايق بسيار مىمردند و جماعتى بسيار - چندين هزار - گرد آمدند و از آن شهر بيرون شدند و از مرگ بگريختند و چون يك - دو فرسنگ از آن شهر بيرون شده بودند مرگ بديشان در رسيد و جمله بيكبار بمردند - بىهيچ