و اشمويل مرطالوت را بياورد و بفرمود تا سر و تن پاك كرد و به دست او روغنى بود كه او را روغن قدس خواندند و اصل آن روغن از يوسف ابن يعقوب افتاده بود . هرآن كسى كه آن روغن به كار داشتى او ملكت را شايسته گشتى و نسخت اين روغن به كتاب مبتدا اندر ، بگويد . اشمويل آن روغن را به طالوت به كار برد تا طالوت شايستهء ملكت گشت .
ج 1 / 154
13 - ( اسحاق عيص را بيشتر از يعقوب دوست مىداشت و مىخواست او را جانشين خود سازد ولى يعقوب پيشدستى كرد و دعاى پيغامبرى را نصيب خود ساخت . از دو دعايى كه اجابتش قطعى بود فقط دعاى طلب بركت براى عيص ماند . اسحاق عيص را دعا كرد و خدا بر نسل او بركت داد ) عيص برخاست و به غربت شد و او را پسرى آمد و او را « روم » نام كرد و اين همه روميان از نسل پسر عيصند و اين زمين روم بديشان بازخوانند و هيچ خلق به جهان اندر ، بيشتر از روميان نيستند و همه از نسل رومند پس عيص اسحاق و آن همه بركت از دعاى اسحاق بود .
ج 3 / 765
14 - خداى تعالى مر آدم را بيافريد از آن گل بدين صورت كه اكنون ماييم و اين صورت بر مثال نام محمد ( ص ) است : ميم بر مثال سر آدم است و ح بر مثال دو دست و شكم بر مثال ميم ديگر و دو پايش بر مثال دال .
ج 4 / 852
15 - ( ادريس ( ع ) با ملك الموت دوست بود ، از او خواست وى را با خويشتن به آسمان برد ) ببرد . و ادريس هر چه اندر آسمان ستارگان بودند رونده و ايستاده ، بدانست و به زمين بازآمد و اين نجوم حق بياموخت بهرى را از مردمان ، و خلق از وى بنوشتند چون طوفان نوح آمد نجوم كه از ادريس آموخته بودند همه غرق شد و آن كتبهاى حق از دست مردمان برفت و اكنون آنكه به دست مردمان ماد است ( مانده است ) هيچ راست نيست مگر اندك .
ج 4 / 950
16 - و به جهان هيچ كس به قوة و بالاى اين عاديان نبوده است و هر مردى را از ايشان دوازده گز بالا بود به گز ايشان . و ايشان را چندانى زور و قوّت بوده است كه اگر
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 619
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٦١٩