2 - ( قابيل كه از كشتن برادر پشيمان بود آتش را دشنام مىداد كه چرا قربان هابيل بسوختى و آن من نسوختى . روزى ابليس بر او وارد شد و گفت كه فرشتهاى است و مىخواهد او را نصيحت كند . ) ابليس گفت : [ سوختن آتش قربان برادر را ] از بهر آن بود كه هابيل برادر تو پنهان آتش پرستيدى و آتش او را دوست گرفته بود و قربان او را بسوخت و تو نيز اگر خواهى كه آتش تو را دوست گيرد و فرمانبردار تو باشد اين آتش را سجده كن و او را هيچ دشنام مده . پس قابيل فرمان ابليس برد و مر آتش را سجده كرد و فرزندان او به دو نگرستند و همچنان كه او ، آتش پرستيد و اصل اين آتش پرستيدن به جهان در ، از ايشان خاست .
ج 2 / 401
3 - و هرچند كه اندر جهان فساد است همه از قابيل آمد و از فرزندان او خاست .
ج 2 / 398
اما اين خون ريختن و مى خوردن و رودها زدن و آتش پرستيدن از قابيل خاست .
ج 2 / 406
4 - ( آدم چهل سال از عمر هزار سالهاش را به داود ( ع ) بخشيده بود تا عمر او صد سال گردد وقتى آدم نهصد و شصت ساله شد ) خداى عز و جل عزرائيل بفرستاد گفت برو و جان آدم بردار . [ آدم گفت كه هنوز چهل سال از عمرش باقى است ] و جبرائيل گفت :
اين چهل سال كه بمانده است بر فرزند خويش دادهاى ، به داود . آدم منكر شد . . . پس از آن هر صحفى كه خداى عز و جل به زمين فرستاد و پيغامبرى از پيغامبران ، به هر صحفى اندر پيدا كرد كه هر معاملتى كه ميان شما باشد از شما دو مرد گواه گيريد كه آدم و فرزندان او عهد همى دروغ كنند .
ج 3 / 563
5 - مغان گويند كه آن ضحاك مردى بود ستمكاره و مذهبهاى بد بدين جهان اندر او نهاد و ملوكان جهان را جمله بكشت و خلق همهء جهان را به بتپرستى داشت و كشنده بود و بىجرمى خلقان را همىكشتى و هرگز به روزگار هيچ ملك چندان خون ريخته نشد كه در روزگار ضحاك . و رسم چوب زدن مردمان را واداركردن و آنچه از اين جنس است همه او نهاد .
ج 5 / 1152
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 625
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٦٢٥