تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 617

مساهمون:

ص٦١٧
ديوانه نگردى كه ديو را بر تو ظفر نباشد . اكنون هروقتى كه تو آن را ببينى مرا آگاه كن و چو زمانى برآمد ، گفت : يا خديجه آن چيز آمد . و خديجه هم آنگه سر و موى خويش برهنه كرد و گفت : يا محمد اكنون مىبينى ؟ گفت : نه خديجه گفت كه : يا محمّد اندوه مدار كه آن فريشته است كه خويشتن را به تو مىنمايد كه اگر ديو بودى چون موى برهنه كردمى او نبگريختى . ج 7 / 2034 7 - جبريل مر آدم را عليه السلام بفرمود تا آن گندم ( گندمى كه به دستور خدا براى امرار معاش آدم از بهشت آورده بود ) بكاشت . هم آنگاه برست و به خوشه آمد و خشك شد و بفرمود تا بدرود و پاك كرد . و بفرمود تا از كوه سرنديب سنگ ببريد و آسيا كرد و هم از آن كوه آهن بياورد و ساختها كه [ بايست ] از بهر برزيگرى را ، و آسيا را ، هم از آن آهن بكرد . و يكى تنور كرد آهنين و چنين گويند كه آن تنور تا وقت نوح هنوز بود و گروهى علما گويند كه آن تنور بود كه ايزد عزّوجلّ گفت كه « وفار التّنور » 6 . ج 1 / 56 8 - پس سامرى از آن وقت باز ( پس از نفرين موسى ع ) با هيچ خلق نتوانست آميخت و هرگه كه از آن مردمان يكى را بديدى ، لرز بر وى افتادى و قرارش نبودى و در ميان مردم بازنمىتوانست ايستاد . پس از ميان خلق بيرون شد و به سوى شمال ، آن جايگاه كه ريگ روان است . . . [ رفت ] و زن و فرزند خويش با خود برد . و آن ريگ روان يك فرسنگ است كه همى رود سال تا سال و هرگز بازنايستد مگر يك روز بايستد و . . . و چنين گويند كه آن روز ، روز عاشورا باشد و چنين گويند كه اين يشم 7 كه از حدود چين آرند از آن ريگ روان باشد آن روز كه بايستد همىروند و همىجويند تا به دست آورند . پس اگر كسى خواهد كه سوى سامرى رود و فرزندان او ، چون يكى از ما ببينند گويند : لاماس لاماس ، و لرزه بر ايشان اوفتد و گويند : ميا ميا ، سوى ما مياييد . و اكنون بسيار گشته‌اند و از پس آن ريگ روان باشند و هيچ ما را نتوانند ديد و هيچ سود و زيان ، ايشان را از يكديگر پوشيده نيست و ايشان را هيچ در و بند نيست و هيچ چيزشان از يكديگر پنهان نيست و كالاى كه دارند دنيا [ و ] ى همه از آن يكديگر دانند و هيچ از يكديگر دريغ ندارند و هيچ قسمت و حساب در ميان ايشان نباشد و آنجا مانده‌اند تا روز
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 617 | جمعى از نويسندگان