شكل نيافته بود و آنان بر طبرستان سلطنت نداشتهاند ؛ و ثالثا انحصار مذاهب اهل سنّت بر چهار مذهب معروف فقهى ، خيلى پس از وفات طبرى ، پيش آمده است و به روزگار او چنين انحصارى مطرح نبوده است و رابعا ذكر خبر غدير دليل بر تشيّع او نمىشود زيرا در حدود چهل و اندى از علماى عامّه كه در تسنّن ايشان شكّى نيست ، حديث غدير را روايت كردهاند و چنين نيست كه هركه مطلب حقى را روايت كند ، ملتزم به آن هم مىشود . زيرا گاهى شيطان وسوسهگرى مىكند و يك فرد با وصف قبول اصل حديث ، در دلالت و معنى آن مناقشه مىنمايد . . . » 14
اينك مىپردازيم به ذكر مسائلى كه طى آنها ، سلفىگرى طبرى مبرهن است و در مباحث تفسيرى و كلامى برجاى مانده از او ، شواهدى صريح ، در اختيار است .
و قبلا بايد يادآور شوم كه سلفيّت ، ريشهاى تاريخى در اسلام دارد و پايهء مسلك ايشان بر تحجّر و عدم تعقّل لازم در مورد مسائل عقيدتى و فكرى است ، آن هم بدين بهانه كه فقط در ظاهر عبارتى هر چند تأويلپذير ، و يا فقط به اين سبب كه در سنّت و حديث آمده ، مطرح است .
استاد روحانى مىنويسد : « سلفىگرى بر حاكميّت سنّت بر قرآن استوار است و به عقيدهء آنها سنّت ، قرآن را نسخ مىكند ؛ ليكن قرآن سنّت را نمىتواند نسخ كند و از ديگرسو آنان عرض سنّت بر قرآن را ابطال كردهاند و بر همين اساس و بر خلاف نصّ صريح قرآن ، برخى ظواهر را گرفتهاند و با اينكه آن ظواهر ، مخالف قرآن و سنّت بوده ، آنها را دربست و بدون تأويل و توجيه پذيرفتهاند . » 15
در كتاب التبصير فى معالم الدين مىنويسد : « سخن پيرامون صفاتى كه از طريق خبر آنها را دانستهايم ، مثل : خداوند شنوا و بيناست ، براى خداوند دو دست است ( مائده / 64 ) ، او داراى وجه و روى مىباشد ( رحمان / 27 ) و خداوند مىخندد ، ( آنگونه كه در حديث آمده ) و او به آسمان دنيا فرود مىآيد ( كه رسول اللّه ( ص ) از اين معنى خبر داده ) و نيز فرموده : قلبى نيست مگر آنكه آن ، ميان دو انگشت از انگشتان رحمان است ، و امثال اين صفات و معانى كه يا خداوند خود را با آنها موصوف داشته و يا در كلام رسول اللّه ( ص ) آمده ولى ما حقيقت آنها را درنمىيابيم ؛ بههرحال هيچكس را به سبب اعتقاد به اين معانى تكفير نمىكنيم . » 16
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 507
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٥٠٧