كاروانسالار گرفتند ( آيهء 20 سورهء يوسف ) ، همه را به كنارى مىنهد و مىگويد : « دانستن مبلغ آن پول فايدهاى ندارد كه به امور دينى مربوط شود . . . و ايمان داشتن به ظاهر تنزيل واجب است ، و ما مكلّف نيستيم كه براى فهم باطن آن بكوشيم . » و پيوسته با تفسير هر آيهاى قراءتهاى مختلف آن را بيان و هر كلمه را از جهت لغوى معنى مىكند و از اشعار دورهء جاهلى و اسلامى شاهدى براى آن مىآورد ، و غالبا شرح معناى لفظى را بر شرح معناى لفظى ديگر ترجيح مىدهد . همچون معتزله معتقد به آزادى اراده است ، ليكن تعصب آنان را ندارد ، حتى در مورد برخى از عقايدشان با آنان به مجادله مىنشيند و آنها را رد مىكند ، همچون نظر آنان در مورد ديدن خدا به چشم و تأويل آن از طرف معتزله . و بارها اظهار مىدارد كه نظر او مطابق با مفسّران سلف است ، چنان كه در تفسير آيهء 74 سورهء بقره ، و بهتر آن مىداند كه مفسر معنى ظاهر لفظ را بدون تأويل مراعات كند ، و آنچه مفسّر چارهاى جز اعمال آن ندارد و نبايد از آن منحرف شود بيان گفتههاى صحابه و تابعان ، و علماى امت است براى اينكه معنى صحيح و دقيق قرآن برايش روشن شود . 12 اما مىبينيم كه بسيارى از اسرائيليات بوسيلهء همين تفسير طبرى وارد فرهنگ اسلامى شده است .
در برابر اين تفسير به مأثور طبرى ، تفسير معتزله قرار دارد كه سراسر تأويلهاى عقلى مىكنند ، و دو گروه ديگر كه در آن هنگام تفسير قرآن را براى تأييد معتقدات خود تأويل مىكردند ، شيعيان و متصوفه بودند . بخصوص شيعيان روشى ميانه داشتند يعنى نه احاديث مربوط به ظاهر لفظ را تنها تفسير حقيقى قرآن مىدانستند ، و نه تأويلهاى دور از حقيقت را ، و بايد توجّه داشت كه تا آن زمان پشتوانهء مطمئن شيعه در تفسير و فقه و حديث و كلام امامان معصوم بودند ، و دانشمندان شيعه تا اواخر عصر غيبت صغرى كمتر به اجتهاد متوسّل مىشدند ، زيرا گفتار معصوم را نصّى مىدانستند كه در مقابل آنها اجتهاد روا نيست .
قبل از پرداختن به مذهب فقهى طبرى اشارهاى نيز به مجاميع حديث و محدثان مىشود تا جنبهء ديگرى از فرهنگ حاكم بر آن دوره روشن گردد .
تدوين مجاميع حديث هم به منظور احتجاج بدانها در مسائل فقهى بود ، زيرا فقها چارهاى نداشتند جز اينكه در برابر رقيبان خود به احاديث ديگر متوسل شوند . اين بود كه
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 496
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٤٩٦