نزديكى قبر امام ديدند به زندان مىافكنيم ، و مردم جرأت نكردند به آن سوى روند ، و اين ندا خود هشدارى شديد براى همهء علويان بود ، و هيچيك از آنان در آن مدت به حركت درنيامدند .
و رفتارش با امام على النقى و امام حسن عسكرى عليهما السّلام بر كسى پوشيده نيست و نياز به گفتن ندارد كه احضار امام هادى و فرزندان را به سامرّاء و اسكان آن بزرگواران در پايگاه نظامى آنجا براى فرونشانيدن شعلهء حق و دور كردن مشعلداران حقّ و حقيقت از حقخواهان بود ، و ليكن خداوند نور حقّ را برافروخته نگاه مىدارد در هر كجا كه باشد .
جرجى زيدان در وصف اوضاع فرهنگى اين دوره مىگويد : 7 چون واثق در سال 233 بمرد ، برادرش جعفر متوكل به خلافت رسيد . او از شيعه و معتزله انحراف فراوان داشت ، بطورى كه دستور داد قبر حسين بن على و منازل اطراف آن را ويران كنند و مردم را از آمدن بدانجا مانع شد . على را بسيار مسخره مىكرد ، و با كسانى كه به كينه داشتن از او شهرت داشتند مجلس مىگرفت ، و با معتقدات مأمون و معتصم و واثق مخالف بود ، عقيده به خلق قرآن را باطل اعلام كرد ، و از جدل و بحث و استدلال دربارهء آراء و اعتقادات دانشمندان را بازداشت و مورد پيگرد قرار مىداد . فرمان داد همگى تقليد كنند و سنّت و جماعت را يارى و پشتيبانى بخشيد ، و به شيوخ و محدّثان دستور داد حديث بگويند ؛ در نتيجه علم كلام كه از زمان هارون به بعد به اوج خود رسيده بود ، به پستى گرائيد و در زمان متوكل راه قهقرا پوئيد ، زيرا سخت با دانشمندان اهل انديشه و فلاسفه و ديگر دارندگان علوم عقلى مخالف بود و با آنان از آغاز خلافتش دشمنى مىورزيد . بسيارى از دانشمندان را نابود كرد و از مراتب آنان كاست و با دانش و دانشمند دشمن بود . بر بختيشوع طبيب خشم گرفت و اموالش را مصادره و خودش را به بحرين تبعيد كرد . ابن سكّيت نحوى را كشت و با ديگر دانشمندان نيز بدتر از اينها رفتارى داشت .
چون با كشته شدن متوكل در سال 247 قدرت تركان بالا گرفت و احوال خلافت متزلزل گرديد ، دلهاى دانشجويان و دانشمندان كه بيشتر ايرانى و عرب بودند از اين اوضاع رميد ، و به تدريج از بغداد فرار كرده به گوشه و كنارهاى شرق و غرب جهان اسلام
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 492
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٤٩٢