اكتفا كردن به عنوان رسمى خلافت و دادن منشور ولايت نداشت ، از جمله : فارس و رى و اصفهان و جبل در دست خاندان بويه قرار گرفت ، خراسان در دست محمد بن الياس ، موصل و ديار ربيعه و مضر در اختيار بنى حمدان ، اهواز و واسط و بصره در قبضهء قدرت بريدى ، يمامه و بحرين در زير سلطهء ابو طاهر جنّابى قرمطى ، مصر و شام در تحت حكومت محمد بن طغج إخشيد ، مغرب و افريقيه در دست القائم بامر اللّه فاطمى بود كه خود را امير المؤمنين لقب داده بود و سرانجام اندلس هم در زير پرچم عبد الرحمان الناصر اموى قرار داشت ، و جز بغداد در زير سلطهء خليفه نبود كه بر آن شهر هم از طرف خليفه آل بويه مسلّط شدند ، و خليفه را خلع كردند ، و المطيع لله را به نام خليفه برگماشتند ، و خودشان وزيران و قاضيان و فرمانداران و نگهبانان و شهرداران و شهربانان را تعيين مىكردند ، و براى خليفه تنها نامى ماند و نام بردن از او به عنوان خليفه بر روى منابر ، در كنار نام امير ، و هزينهء او را كم كردند و مبلغ ناچيزى برايش باقى گذاشتند .
حوادث تضعيفكنندهء قدرت در دورهء دوم عبّاسى تنها تجزيهها و استقلالها نبود ، بلكه سلسله قيامهايى ضربه نهايى را بر پيكر نزار خلافت وارد آورد كه از همه مهمتر انقلاب زنگيان از سال 255 تا سال 270 ه . ق بود ، و در اين جنگها حدود يك ميليون و پانصد هزار نفر كشته شدند و شهرهاى چندى ويران گرديد و هزينهء آن از شمار بيرون است ، تا اينكه سرانجام بوسيلهء معتضد از ميان برداشته شد ( صفر سال 270 ) .
قيام و انقلاب مهم ديگر قيام قرمطيان بود كه در بيش از پنجاه سال آخر دورهء دوم عبّاسى خلفا را به خود مشغول داشت و خسارتها و تلفات فراوانى به بار آورد 5 .
اوضاع اجتماعى و اقتصادى اين دوره
پيش از تشريح اوضاع فرهنگى اين دوره ، اشارهء مختصرى به اوضاع اجتماعى و اقتصادى اين دورهء صد ساله مىشود تا ابعاد مختلف آن روشنتر نمودار گردد ، و قضاوت دربارهء زائيدهها و نتايجش آسانتر و درستتر صورت پذيرد .
مجتمع مسلمانان در اين دوره طبقاتى بود و به سه طبقه تقسيم مىشد : طبقهء برتر كه خلفا و وزيران و فرماندهان و فرمانداران و افراد وابستهء آنان از قبيل اميران و دولتمردان