مىباشند ، همتشان پيوسته به جنگ و غارت و شكار و اسبسوارى ، و به زمين رسانيدن پشت پهلوانان و به دست آوردن غنيمت و ريشهكن كردن شهرها و تسلّط بر سرزمينها مشغول است ؛ در اين كار استاد و ورزيده و با تجربه شدهاند و ديگر هيچ . همين كارها صنعتشان و تجارتشان و لذتشان و افتخارشان و سخنشان و نقل محافل شبهايشان است ؛ در نتيجه در هنر جنگاورى همچون يونانيان هستند در حكمت ، و چينيان در صنعت ، و ساسانيان در كشوردارى و سياست » .
اين افراد با چنين حالتى به سرعت اختيار حكومت را در دست گرفتند و خلفا را به دلخواه خود مىگردانيدند ، معتصم بزرگ آنان إشناس را والى مصر با اختيار كامل تعيين كرد ، و فرزندش الواثق ولايت از دروازهء بغداد تا پايانىترين نقطهء غرب اسلامى را به اشناس واگذار كرد ، و از آباديهاى شرق دجله تا خراسان و سند را به « ايتاخ » سپرد ، و پس از مرگ اشناس در سال 230 ولايت وى را هم به ايتاخ واگذار كرد . واثق گام خطرناك ديگرى هم در جهت محدود كردن اختيارات خلفا و باز كردن دست سرداران ترك برداشت ، و آن تعيين نكردن ولىعهد پس از خود بود ، و اين امر باعث شد كه آنان هر كس را پسنديدند به نام خليفه بركشند ، و چون خلاف ميلشان قدمى برداشت او را به راحتى بكشند ، چنان كه در سال 232 متوكل را بر دولتمردان تحميل كردند و اين عمل زنگ خطر شومى بود كه در آن هنگام در ايوان كاخ خلافت طنينانداز شد ، و با روى كار آمدن متوكل دورهء نكبتبار دوم عباسى آغاز شد و اين روش - صرفنظر از استثناهايى انگشتشمار - نهتنها تا پايان دورهء دوم عبّاسى ادامه داشت ، بلكه در دوران سوم و چهارم بوسيلهء آل بويه و مجددا تركان سلجوقى و پس از آنان هم اعمال مىشد . متوكل خواست اين روش را تغيير دهد و اقداماتى اعمال كرد ، ليكن خود قربانى آن گرديد .
سرداران به متوكل و وزيرش هر دو حمله كردند و هر دو تن را كشتند ( در سال 247 ه . ق ) و فرزندش منتصر را به جاى او خليفه كردند ، و پيوسته بدين بازى سرگرم بودند .
قيامها و انقلابها و تضعيف و تجزيهء كشور
اين دوره به پايان نرسيده بود كه بسيارى از واليان و فرمانداران بر ولايت خود مسلّط شدند و استقلال خود را اعلام داشتند و خليفه هم چارهاى جز به رسميّت شناختن آنان و