بخش خاورى حوزهء سلطنت عباسيان گرديد ، و هنوز يكى از آنها خاموش نگرديده ديگرى شعلهور مىشد . آخرين قيام در دورهء نخست عباسيان ، قيام بابك بود كه حدود بيست سال طول كشيد و نيرو و هزينهء سنگينى از دستگاه خلافت را به خود اختصاص داد تا اينكه در زمان معتصم بطور كامل از ميان برداشته شد .
بدين جهات بود كه معتصم به فكر افتاد به جاى ايرانيانى كه پيوسته در حال شورش هستند ، گذشتهء سياسى و فرهنگيشان را فراموش نمىكنند و تمايلاتشان به آل على نيز محرز است ، از كسانى استفاده كند كه هيچيك از اين دردسرها را ندارند ، و كارشان جنگاورى و تيراندازى است و بر پشت اسب روزگار خود را مىگذرانند ؛ لذا در مدتى كوتاه هيجده هزار برده از تركان سمرقند و فرغانه خريد و به بغداد برد و پيوسته شمارشان فزونى مىگرفت بطورى كه تاخت و تازشان در بغداد مردم را به ستوه آورد و اعتراض و شورش آنان معتصم را ناچار كرد شهر سامراء را در شمال بغداد برايشان فراهم سازد و خود نيز به همراهشان بدان شهر رود و پايتخت تا سال 276 حدود شصت سال آن شهر جديد گردد .
اين امر تحوّل بسيار مهمى در تاريخ عباسيان به شمار مىرود ، زيرا به گفتهء شوقى ضيف 4 ( تاريخ الادب العربى ، ج 4 ، ص 10 ) : پيش از آن تمام اتكاى عباسيان به ايرانيان بود كه داراى فرهنگ و تمدّن بودند ، و آن دو را در زندگى اعراب وارد و زمينهء جنبش فرهنگى گستردهاى را فراهم كرده بودند كه از سرچشمههاى ايران و عربيت و اسلام و فرهنگهاى گوناگون بيگانه ، بخصوص از فرهنگهاى يونان و ايران آبيارى مىشدند . اما تركان از فرهنگ و تمدّن و شهرنشينى بهرهاى نداشتند ، بيابانگردانى بودند كه نه صنعتى مىدانستند و نه زراعتى و نه تجارت و هنر و ادبياتى ، و نه داراى پايههاى كشوردارى و سياستمدارى بودند . آنان تنها و تنها ساكنان بيابانهاى خشك و اهل جنگ و چابكسوارى ، و پيكار و تيراندازى بودند . جاحظ در رسالهء خود كه از صفاتشان سخن مىگويد تصوير دقيقى از تركان بدين شكل ترسيم كرده است : « تركان دارندگان چادرها ، و ساكنان بيابانها ، و خداوندان چارپاها ، و در واقع اعراب عجم هستند . . . نه صنعتى آنان را به خود مشغول مىدارد ، نه تجارت و پزشكى و كشاورزى و مهندسى ، نه اهل كاشتن درختى و نه ساختن بنايى ، و نه شكافتن جويبارى ، و نه توليد محصولاتى
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 487
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٤٨٧