« محنة » را به راه انداختند ، و در نهايت هم از صفحهء فكر و فرهنگ محو شدند ، و اين جريان اصيل و معتدل فرهنگى امام باقر و امام صادق عليهما السّلام بود كه با افشاگرى عليه هر دو جريان افراطى و تفريطى ، طرز تفكّر اسلام را نشان داده با بيان پرمغز و ژرف « امر بين الامرين » پژوهشگران را از سرگردانى نجات داد ، و نهتنها افكار پوشالى بنى اميّه را همراه با وجود شومشان از ميان برداشت و به زبالهدانى تاريخ انداخت ، بلكه بنى عبّاس را مجبور كرد كه با توجّه به شعارها و ادّعاهاى نخستينشان ، اين طرز تفكّر را بپذيرند و ترويج كنند . و چون چهل پنجاه سال از غوغاى خلافت و جايگزينى عبّاسيان و تثبيت قدرتشان گذشت ، و از سوى ديگر فرهنگهاى بيگانه از هر سو فشار مىآورد ، دروازههاى بغداد را به روى آنها گشودند و اجازه دادند كه با يكديگر برخورد كنند ، به هم درآميزند و طرحى نو دراندازند . بهترين راه ، سرگرم كردن مردم به مسائل فرهنگى و لاهوت و ناسوت است و انصراف آنان از افكار سياسى - عقيدتى و ايدئولوژيك . فرزند امام جعفر صادق در زندان است و مردم از خود مىپرسند مگر آل عبّاس براى گرفتن حق آل على از آل مروان قيام نكردند ؟ مگر هارون ادّعاى تشيّع نمىكند و به فرزندانش تشيّع نمىآموزد 2 ؟ ( شهيد مطهرى ، سيرى در سيرهء ائمهء اطهار ص 202 ، به نقل از حاج شيخ عباس قمى در منتهى الآمال ) . پس چرا سرور و بزرگ آل أبى طالب را در زندان نگاه داشته است ؟ هارون در پاسخ اين پرسش بطور خصوصى به پسرش مأمون گفت :
« الملك عقيم » 3
و اين پرسشها بيشتر از سوى ايرانيان مطرح مىشد ، زيرا آنان بودند كه در پاسخ به دعوت آل عباس براى گرفتن انتقام خون حسين و حقّ آل على از بنى مروان و آل ابى سفيان به زير پرچم ابو مسلم گرد آمدند ، و سرانجام بنى مروان را سرنگون كردند و به دنبال صاحب حقّ مىگشتند ، و حقّ به دست قوم ديگرى افتاد .
چرا اين پرسشها بيشتر براى ايرانيان مطرح بود ؟ به دو دليل : يكى اينكه ايرانيان سابقهء خردگرائى و فرهنگ و تمدن داشتند ، و ديگر بدان جهت كه از آغاز به اميد عدالت اسلامى به اسلام گرائيدند ، ليكن چندى نگذشت كه مجدّدا دچار ظلم بنى اميه شدند ، و اين بار ظالمانى بىفرهنگ بودند كه مىخواستند آنان را چون ديگر افراد امّت اسلامى در جهت فكرى خاصى قرار دهند . بدين علت اينان هميشه چشم اميدشان - دست كم از
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 484
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٤٨٤