محمد الصادق ( ع ) كه به فراوانى به صورت حديث و تاريخ در آثار شيعه و غير شيعه منعكس است ، و سرانجام در آثار و گفتار عالم آل محمد ( ص ) امام على بن موسى الرضا ( ع ) . وجه اشتراك و نكتهء برجستهاى كه در اين آثار چشم هر بيننده را خيره مىكند ، دو چيز است : آزادانديشى و خردگرايى !
اكنون ، در اين فرصت كوتاه ، مجال بحث و بررسى اين دو امتياز را نداريم ، و نيازى بدان نيست ، و به همان جريان تاريخى بازمىگرديم . پس از قرآن و پيامبر اكرم ( ص ) ، امير المؤمنين چنان زمينهء فكرى و فرهنگى نابى در ميان مسلمانان ايجاد كرد كه بنى اميه به راحتى نمىتوانستند اسلامزدايى كنند ، و مكتب اسلام را يكباره از ميان بردارند بلكه تشكيلاتى به راه انداختند كه آن تشكيلات ظرف مناسبى براى تعاليم اسلامى و قرآنى نبود ، مناسب براى همان طرز تفكّر منحطّ روم شرقى بود .
امپراتورى بنى اميّه ، يك خمرهء سفالين و شكستهاى بود كه از زير قرنها خاك امپراتورى روم شرقى بيرون آورده بودند ، و به مردم چنين وانمود مىكردند كه درياى موّاج آموزشهاى اسلامى را مىخواهند در آن بريزند ، و به تشنگان به قدر چشيدن هم نمىدادند ، تا چه رسد به كشيدن آن . در نتيجه تشكيلات امپراتورى به دنبال فرهنگ ديگران رفت ، و مرجئه كه نشانگر يك انديشهء پوسيده و منحطّ است ، فكر جبر حاكم بر جهان و مجتمع و سياست و اقتصاد را از اعراب جاهلى و از روميان گرفته بودند ، و زمينه هم در شام براى پذيرش اين طرز تفكر فراهم بود . امّا با با گسترش فرهنگ اصيل اسلامى ، بطور ناقص در شام ، و بهتر از آن منطقه در مناطق ديگر تحت قلمرو اسلامى ، با اين طرز تفكّر برخوردهاى مختلفى شد . از جانب امام حسن و امام حسين ( عليهما السّلام ) نخست به شكل فرهنگى و سپس به شيوهء قهرآميز و مسلّحانه ، چنان كه امام حسين صراحة مىفرمايد : « تنها علت قيام من زنده كردن دين ( يا اصلاح امت ) جدّم است » 1 ( مقتل خوارزمى از قول اعثم كوفى ) . و سپس از جانب امام على بن الحسين برخورد فرهنگى شد و از جانب عدهاى از اهل سنّت نيز برخورد قهرآميز شد مانند عبد اللّه بن زبير و مصعب و مختار و ديگران ، و برخورد فرهنگى نيز با آن شد كه معتزله از همهء آنان برجستهتر بودند . ليكن چنان كه پيش از اين گفته شد ، جريان فرهنگى معتزله واكنش مرجئه بود ، و اين واكنش نمىتوانست معرّف مكتب ناب محمّدى ( ص ) باشد ، و ديديم كه در دوران مأمون و معتصم دستگاه تفتيش عقايد يا
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 483
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٤٨٣