نهج البلاغه - تجزيه و تحليل تاريخ ، و سرانجام نشان دادن قوانين و فلسفهء تاريخ ، صورت نگرفته باشد . همهء اين آموزشها براى آگاه كردن بشر به يك جنبه از جهان است كه عبارت باشد از : شيوهء حركت دستهجمعى انسانها در طول تاريخ خود .
اگر ما داستانهاى قرآن و بيان حوادث تاريخى آن را با ديگر كتابهاى اديان ( بخصوص تورات ) مقايسه كنيم ، درمىيابيم كه تفاوت از آسمان تا زمين است . زيرا قرآن نه قصد داستانسرايى دارد ، و نه سرگذشت پيامبران را تعريف مىكند ، بلكه :
« لَقَدْ كانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبابِ »
( يوسف / 111 ) و به پيامبرش مىفرمايد :
« فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ »
( الاعراف / 176 ) اين قصهها درسهاى عبرتى است براى مغزداران و انگيزهاى است شايسته براى به كار انداختن انديشهء انسانها . و كارشناسان و دانشمندان آموزش و پرورش نيك مىدانند كه بهترين وسيلهء آموختن ، نشان دادن نمونههاى برجستهء نيكان و بدان است .
پس از قرآن ، نخستين آثار مكتوب اسلامى در زمينهء تاريخ ، احاديثى است كه دربارهء سيرهء پيامبر گرامى اسلام در قرن دوم هجرى به نگارش درآمده است ، سپس تاريخهاى خاص و در نهايت تاريخهاى عمومى پا به عرصهء وجود گذاشتهاند . آنچه در اينجا مورد نظر است ، همان نوع اخير يا تاريخهاى عمومى است كه شكل تكامل يافتهء آن ، تاريخ الرسل و الملوك ابو جعفر محمد بن جرير طبرى است كه از آغاز آفرينش تا سال 302 را در تاريخ كبير خود نگاشته است ، و چنان كه مىدانيد ، تاريخ طبرى نقل احاديث مستند است ، و غالبا به احاديث مختلف يا گاه متضاد استناد شده است ، و از انواع تاريخ كه در ابتدا بدان اشاره شد ، تاريخ طبرى از نوع اوّل يعنى تاريخنگارى است . و نيز اين موضوع هم بر همگان روشن است كه طبرى تنها مورخ نيست ، بلكه مفسّر هم هست ، و امام مذهب فقهى جريريه نيز مىباشد . تفسير او هم تفسير مأثور است ، و فقه او هم - چنان كه گفتهاند - استخراج احكام از ظاهر قرآن و سنّت مىباشد . و اين همه بدون علّت نيست ، ريشه در محيط اجتماعى و شرايط سياسى و اوضاع عقيدتى زمان خود دارد ، و بدون نشان دادن نمايى - اگرچه كلى و مختصر - از آن دوران ، نمىتوان به علل و عوامل اين شيوهء عمل در تاريخ و تفسير و فقه پى برد .
كمى به گذشتهء دور تر بازمىگرديم تا شايد زمينهء ايجاد آن محيط و شرايط را روشنتر