تساهل و تسامح علمى طبرى ، ريشه در ايران و آموزشهاى اشراقى اين سرزمين دارد و با موقعيت حياتى ( اجتماعى - اقتصادى ) وى پيوند يافته است و بىآنكه دغدغه خاطرى از معضلات زندگى داشته باشد ، به دنبال تعليمات مقدماتى در آمل و رى ، خود را به بغداد ، مركز جهانى برخوردهاى همه فرهنگها و مدنيتها و اديان و مذاهب آن روزگار رساند ، تا در گلستانى كه به بركت اسلام هزاران گل در آن شكفته بود ، با هزاران به گفتگو نشيند .
طبرى در يكى از اعصار پرميمنت فرهنگى بغداد ، وارد اين شهر گرديد . هنگامى كه جويبار زلال فرهنگپژوهى مسلمانان تازه از دهانه چشمههاى خروشان آن به بيرون سرازير مىشد و مشتاقان صحراهاى خشكسالى را فرامىخواند ، ابو جعفر خود را به دريايى كرانه ناپيدا رساند و در آن بحر مواج خويشتن شست و درون سيراب كرد ، اما عطشزدايى « چنانش مست نكرد كه دامنش از دست برود » 129 از خويشتن خويش جويبارهايى مرتشنگان را فراهم آورد تا در وادى سرزنشهاى زمان ، جريان يابند و آيندگان جويا و خسته ، اما نستوه و مقاوم ، قرنها در طراوت آن و سايههاى درختان استوارش چونان نظارگان انسانيت و معنويت ، به تماشاى گذشته نشينند و در آن « تماشاگه راز » 130 آنان كه كارى داشتند و كارى بودند در ساختن آينده به تأمل نقشه كشيدند و بسيارى ديگر ، در فضاى آرام ، در پيوند ازليت يا ابديت ، به تحمل ، زمانها را به هم آشتى دادند و اين بىكرانگى زمان از نخستين مباحث تاريخ الرسل و الملوك در مبحث زمان آغاز مىشود ، از خلقت آدم تا انبياى اولوا العزم و از آنان تا خواجه لولاك حضرت خاتم النبيّين ( ص ) ، از پادشاهان باستان تا خليفگان دمشق و بغداد و از همه آنان تا انديشه بىنهايت قيامت تداوم يافته است ، اما در بىكرانگى مكان ، كل جهان ، سرزمينهاى ايرانيان و يونانيان و روميان و اعراب و به دنبال آن همه خطط اسلامى ، مورد عنايت طبرى قرار داشته است . به ديگرسخن همه زمانها و همه مكانها در پيوند با دو بىنهايت ، ازليت و ابديت زمانى و پايانناپذيرى هستى از لحاظ مكانى ، محور انديشه او بود كه آبشخورش به تحقيق « كافه » و « كافة للناس » قرآنى است . 131
طبرى در درياى كرانه ناپيداى فرهنگ اسلامى غوطه خورد و اگر بسيارى از فرهيختگان مسلمان براى خود صخرهاى يافتند و بر روى آن تنها جاى گرفتند ، يا در
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 462
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٤٦٢