تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩
بشمار مىرفت . انديشه طبرى بر اين اصل استوار بود كه « تاريخ يك مبحث عقلى نيست و فكر بشر در آن دخالتى ندارد » 121 . اما مكتب معتزله كه بر ضد « روشهاى مذهبى محافظه‌كاران و تقليدى » برخاسته بود به « درك عقلانى » و « پىجويى طبيعت و علل اشياء » تأكيد مىكرد و در اين باب پذيرش خبر نمىتوانست حجت باشد چه « همه امت ( مسلمان ) ممكن است يك چيز دروغ را تصديق كنند و امكان دارد كه گروه بىاندازه كثيرى از مردم دروغ بگويند » و در اين صورت « يقين بايد مبتنى بر دلايل عقلى باشد و نه روايت محض . وقتى اين حكم شامل تاريخ مىشد ، معنايش اين بود كه آنچه بالذات معقول است پذيرفته شود و آنچه نيست رد گردد » . 122 معتزله و بسيارى ديگر از اصحاب فلسفه كه به تاريخنگارى سنتى ايراد كردند ، خود به علت « ارسطويى » بودن يا تمسك به طبقه‌بندى علوم از ديدگاه ارسطو ، جايى براى تاريخ ، به دست نياوردند 123 . به نظر آنان « تاريخ با حوادث منفردى سروكار دارد كه در زمان و مكان بخصوصى روى مىدهد و از اين حيث درست نقطه مقابل علوم است » و نتيجه‌گيرى مىكردند كه « تاريخ يك علم نظرى نيست ، زيرا موضوع آن متغير است . سوابقى را تحقيق و گردآورى و طبقه‌بندى مىكند ، از اين حيث نزديكتر به يك فن يا علم خلاقه است » . 124 بدين ترتيب توسط پاره‌اى از متفكران مسلمان ، تاريخ به گونه دانشى عملى شناخته مىشود و جزء مادى آن به شمار مىآيد و چون سوابقى فراهم مىآورد ، پس حكومتگران را فايده مىرساند ، و به همين دليل نوعى دورانديشى و آينده‌نگرى نيز در آن وجود دارد . اما اثر ديگرى كه فلسفه و كلام در كليت فرهنگى عالم اسلام بوجود آورد ، اندك‌اندك جاىيابى « تاريخ » در سلسله مراتب علوم بود . ابن فرجون ، شاگرد ابو زيد بلخى ( قرن دهم ميلادى ) در كتاب خود به نام جوامع العلوم ، نخستين بار از تاريخ ( - علم التاريخات ) به معناى شناخت رويدادهاى نادر و برجسته و دور از دسترس ياد كرده است 125 . يك قرن پس از وى ابن حزم اندلسى ( 384 - 456 ق / 994 - 1064 م ) نيز در كتاب مراتب العلوم به تاريخ اشاره‌هايى دارد . امام فخر رازى نيز در حدائق الانوار فى دقائق الاسرار ، بعد از بيان علم حديث و رجال از تاريخ به عنوان سيزدهمين دانش ياد مىكند 126 و به نظر مىرسد ، كه در محافل علمى مسلمانان تا قرن نهم هجرى ( پانزدهم