جامعه ، اثربخشى زواياى فرهنگى او استوارى داشت و پس از درهمريزى پويايى حاكم بر جماعتهاى اسلامى ، و كانونها و مركزهاى علمى به گونه نهادى فرهنگى ، همه گاه براى مورخان ، منبع فيض و اقتباس بوده است . اين امر ، در تاريخنگارى عربى و فارسى و به دنبال آنها ، در تاريخنگارى اردو و تركى نيز مشهود است اما ايرادهايى كه مورخان بعد از طبرى از آن ميان ابن اثير ، بر او گرفتهاند ، كه در جاى خود مىتواند قابل تأمل باشد ، بر دو محور استوار بوده :
الف . اتكاى طبرى بر راويان و ناقلان خود ، ب . دخالت ندادن عقل و استنباط در تحليل اخبار ، و اين دو امر از سوى ديگر موجب فراهم آمدن اثرى شده است كه شنيدههاى زمان طبرى بدون دخالت و داورى شنونده است و بر روى هم منبعى را فراهم آورده كه امروز محققان رشتههاى گوناگون علوم انسانى و اجتماعى مىتوانند با ديدى فراتر از آن روزگار تحليلهاى گوناگون انجام دهند و شالوده مجموعه نيز استوار بماند .
اما طبرى در مسير تلاشهاى خود از تاريخ و تاريخنگارى مفهومى را به ثبوت رسانده كه پس از وى با كاوشهاى فراوان مورخان و متفكران مسائل تاريخى ، كماليابى بيشتر حاصل كرد و كوشش به عمل آمد تا تاريخ در سلسله مراتب علوم جايگاه ويژه خود را به دست آورد و تاريخنگارى از اعتبارات فزونترى برخوردارى يابد .
حاصل سخن
هنر تاريخنگارى پيش از طبرى وجود داشته و پس از وى نيز ادامه يافته است ، اما در اين دانش انسانى ، ابو جعفر محمد بن جرير طبرى ، در پهنه جهان بويژه در بخش اسلامى آن ، نقش برجستهاى داشته است . او از نخستين هماوردان اين حركت فرهنگى در عالم اسلامى و جوشيده و برخاسته از جامعه خودى است ، اما در كوششهاى علمى بىهيچ ترديد با برخوردارى از فيض كانونهاى علمى آن روزگار و منابع بازمانده كهن ، راه را براى همه پژوهندگان و مورخان گشوده است ، تا براى تاريخنگاران و پژوهشگران مسائل اجتماعى و فرهنگى و سياسى ، تمامى اسناد و مدارك مكتوب ( - نوشتارى ) و مسموع ( - شنيدارى ) و مشهود ( - ديدارى ) جهان مورد استفاده قرار گيرد و به ديگر سخن ، اهل تاريخ ، در همه صحنهها با تاريخ به گفتگو نشينند .