حاكميت داشت و چنان كه بيان شده طبرى يكى از كوشاترين راهروان آن مسير سختگذر بود .
اما در زمان طبرى ، و اندكاندك پس از وى كه فلسفه و به دنبال آن علم كلام ، در جامعه اسلامى رونق پيدا كرد ، وضعى را براى حديثنگاران و خبرنويسان ( - مورخان ) پيش آورد كه ناگزير شدند علاوه بر اصول ضبط دقيق وقايع و عدالت راوى ، مسائل جديدى را در اين امر دخالت دهند . اين امر از بيان سودمنديهاى تاريخنگارى از لحاظ دينى ، علمى و عملى آغاز شد و پس از دفاع از شيوههاى گوناگون نگارش و تبويب مطالب ، دامنه كار به جايى رسيد كه جايگاه آن را در سلسله مراتب علمى ، معلوم سازند .
طبرى به اعتبارى آغازگر اين دوره فرهنگى در تاريخنگارى اسلامى است با آنكه پيش از وى ، نشانههايى از اين امر ديده شده است . پژوهندگان تاريخ و فرهنگ اسلامى او را از « معتزله » نمىدانند ، اما وى اشعرى هم نيست . دوران آموزندگى طبرى در محيطى ضد معتزله بوده است . وى عالمى مذهبى ، حكيمى الهى ، طرفدار سنت ، مفسر قرآن ، فقيه شريعت ، اهل منطق و رياضيات ، اما در تاريخنگارى طرفدار نقل اخبار از مخبران و راويان بدون استنباط و استنتاج عقلى بوده است . در اين مسير درستى يا نادرستى اخبار اسلامى ، بر پايه استنادهايى مىتوانست قابل توجيه باشد ، اما درباره آنچه به خبرها و رويدادهاى جامعههاى پيش از اسلام ارتباط داشت ، تزلزل ايجاد مىكرد و وقايعنگار را در معضل انديشه و نظر قرار مىداد . و از اينرو ، باب عمل و سودمندى گشوده مىشد چنان كه محسن مهدى بيان كرده است : « فيلسوفان و متكلمان ضمن مطالعه ترتيب علوم و بويژه ضمن بحث از علوم عملى ، تاريخ را در نظر مىگرفتند و درباره ادعاهاى مبنى براينكه تاريخ يك علم است و همچنين درباره ماهيت معلوماتى كه تاريخ به دست مىداد و فوايد آن براى دانش نظرى و اقدام عملى داورى مىكردند » .
همو اضافه مىكند : « عقايد آنها [ - فيلسوفان و متكلمان ] راجع به اين موضوعات در كار مورخان حرفهاى اثر داشت ، و در بسيارى از موارد مسير پژوهشهاى آنها را تعيين مىكرد » . 120
معتزله و تعليمات آنان ، خاصه در بغداد روياروى بسيارى از روشهايى قرار گرفت كه روش تاريخنگارى يكى از آنها بود و در آن زمان طبرى بيانگر و توجيهكننده آن
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 458
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٤٥٨