آنان كه در علوم راسخ نيستند مطالعه و روايت از آن و خوض در آن و ريزهخوارى از آن را بىاهميت تلقى مىكنند . گل با خار و مغز با پوست ، راست با دروغ درهم آميخته است » . 116
ابن خلدون كه داراى برداشت متفاوت از همه تاريخنگاران پيش از خود مىباشد ، و بر روى هم بر همه آنان نقدهايى دارد ، نسبت به طبرى ، جانب احترام را نگاه داشته است و حتى زمانى كه با تيمور لنگ به گفتگو مىنشيند 117 از طبرى به عنوان « مورخ و محدث » ياد كرده و مىگويد : « من به استناد قول طبرى با شما بحث مىكنم » . 118
3 - تاريخ در روند « علمى شدن »
نهضت تاريخنگارى مسلمانان كه در درون جامعه وسيع و متنوع و هدفدار اسلامى پيدا شده بود و ريشه در تعاليم مذهبى ( - اخبار و احاديث ) داشت و در مسير « جرح و تعديل » و شناخت راويان ( - علم الرجال ) تكامل يافت ، به مرور براى مردم از هر گروه و طايفه ، خواص و عوام ، گيرايى پيدا كرد ، و به قول محسن مهدى : « تاريخ بر خلاف فلسفه مايه بيزارى عوام و بدگمانى پارسايان و مورد نكوهش افكار عمومى نبود و بر خلاف شعر و داستانهاى سرگرمكننده ، مايه تمسخر و تنفر خواص نبود ، هم مورد علاقه فرمانروايان و هم فرمانبرداران بود ، هم مبحثى بود علمى كه براى اقدام سياسى آنى سودمند بود و هم مبحثى نظرى كه درباره ماهيت و علل امور بشرى پژوهش مىكرد . هم مبحثى بود كه جامعهء اسلامى آن را از خود مىدانست و هم مبحثى جهانى كه مقيد به مرزهاى قومى نبود . همه موضوعات ديگر را به نحوى فرامىگرفت و در عين حال يك مبحث مستقل شناخته مىشد . مورخان مسلمان ضمن توصيف مبحث خود ، جامعيت و تنوع موضوع آن و سودهايش را براى اصناف گوناگون مردم تأكيد كرده بودند » . 119
بديهى است كه معرفتى چنان جامع و فراگير ، اگر بر پايه « عينيت » ها قرار گيرد با نهادهاى حكومتى و كانونهاى قدرت در درون جامعه ، تضادهايى پيدا مىكند . و پژوهندگان دانشهايى از اين نوع ، در برابر مشكلات و معضلات « غيردانشى » به سختى مىتوانند در تعهد و رسالت علمى خود باقى بمانند يا بگونهاى جهت تحقق حوالتهاى فرهنگى راهيابى كنند . اين وضع در بغداد آن روزگار و در دستگاه خلافت كمابيش