تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 456

مساهمون:

ص٤٥٦
علمى و تاريخ‌شناسى داشته باشد امّا پيش از رسيدن به اين نتيجه ، لازم است به احوال و آثار مورخان مسلمان كه ابن خلدون درباره كار و روش آنان پژوهش كرده ، آگاه شد . وى مىنويسد : « مورخان بزرگ اسلام بطور جامع اخبار روزگار گذشته را گرد آورده و آنها را در صفحات تواريخ نگاشته و بيادگار گذاشته‌اند » 111 . همين مسأله را به گونه ديگرى بيان مىدارد : « مردم اخبار را تدوين كرده و آثارى فراوان بيادگار گذاشته و تواريخ ملتها و دولتها را در سراسر جهان گرد آورده‌اند » 112 . اما به دنبال گردآوريها كه ابن خلدون به آنها بها مىدهد ، وى به دو امر توجه مىكند : الف - « ولى ريزه‌خواران ، آن اخبار را به نيرنگهاى باطل درآميخته و در مورد آنها يا دچار توهم شده يا به جعل پرداخته‌اند و روايات ضعيفى تلفيق كرده و ساخته‌اند و بسيارى از آيندگان ايشان را پيروى كرده و همچنانكه آن اخبار را شنيده‌اند براى ما بجاى گذاشته‌اند ، بىآنكه به موجبات و علل وقايع و احوال درنگرند و اخبار ياوه و ترهات را فروگذارند » . 113 ب - « ولى آنان كه به فضيلت شهرت و پيشوايى نامبردار شده و كتب پيشينيان را تتبع كرده و در آثار خويش آورده‌اند گروهى اندك و انگشت‌شمار بيشتر نيستند و توان گفت از عوامل ( ضمه ، فتحه ، كسره و جزم ) تجاوز نمىكنند مانند ابن اسحاق و طبرى و ابن كلبى و محمد بن عمر واقدى و سيف بن عمر اسدى و مسعودى و ديگر نامورانى كه در ميان همه مورخان متمايزند » . 114 ابن خلدون با اينكه مىگويد : « پس درين باره به هر چه برمىخوريم نبايد بدان اعتماد كنيم و بايد در اخبار بينديشيم و آنها را بر قوانين صحيح عرضه دهيم تا آنها را به بهترين وجه دريابيم و صحيح را از سقيم بازشناسيم » 115 اما مجموعه‌هاى فراهم شده تاريخى را در كل سقيم نمىداند ، چنان كه اعتقاد دارد : « متقدمان دانش تاريخ را بزرگ و بااهميت تلقى كرده‌اند مگر بعلل ياد كرده به حدى كه حتى طبرى و بخارى و پيش از آن دو ابن اسحق و نظاير آنها از دانشمندان ملت اسلام را به خود نسبت داده و در شمار مورخان درآورده‌اند . ولى بسيارى از اين اسرار كه در فن تاريخ هست غفلت ورزيده‌اند و حتى كار بجايى كشيده كه منتسبان به فن تاريخ در زمره نادانان شمرده مىشوند و عوام و