تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥
براى نشان دادن منزلت توصيفى طبرى و دور بودن وى از موازين خرد و استنباط عقلى ، به آوردن گفته‌ها و نقل مطالب از او مبادرت كرده است . همين شيوه نزديك به صد بار در كتاب العبر نيز به چشم مىخورد ، با اين تفاوت كه در اين متن جنبه نقد و ايراد به حداقل رسيده است ، گويى ابن خلدون خود نيز در كتاب العبر آن شخصيت نقاد و خردگرا و استدلالى و عينيت پژوه ترسيم شده در مقدمه را از دست داده است به همين دليل ، پژوهندگان فلسفه تاريخ ، مقدمه را به حق اثرى ديگر و مستقل دانسته‌اند . ابن خلدون در مورد مورخان پيش از خود كه در برابر انواع خبرهاى درست و نادرست قرار داشته‌اند ، چنين نظر مىدهد : « عموم مورخانى كه به ضعف بينش و غفلت از قياس دچار بوده‌اند ، همان خبرها را از آنان [ - منابع خبرى ] نقل كرده و خود نيز بر همان روش ايشان آنها را در آثار خويش درآورده‌اند ، بىآنكه درباره آنها به بحث و تحقيق پردازند و اخبار منقول را با دقت بينديشند و در نتيجه فن تاريخ سست و درآميخته شده و مطالعه‌كننده آن پريشان گرديده و در شمارهء افسانه‌هاى عاميانه قرار گرفته‌اند . در چنين شرايطى مورخ بصير به تاريخ ، بدانستن قواعد سياست و طبايع موجودات و اختلاف ملتها و سرزمينها و اعصار گوناگون از لحاظ سيرتها و اخلاق و عادات و مذاهب و رسوم و ديگر كيفيات نيازمند است و هم لازم است در مسائل مزبور ، وقايع حاضر و موجود را از روى احاطه كامل بداند و آنها را ، با آنچه نهان و غايب است بسنجد و وجه تناسب ميان آنها را از لحاظ توافق يا تضاد و خلاف دريابد و موافق را با مخالف و متضاد تجزيه و تحليل كند و بعلل آنها پى برد و هم به درك اصول و مشاهده دولتها و ملتها و مبادى پديد آمدن آنها و موجبات حدوث و علل وجود هر يك همت گمارد و عادات و رسوم و اخبار زمامداران را بكمال فراگيرد و در اين هنگام مىتواند خبر منقول را بر قواعد و اصولى كه به تجربه و مطالعه آموخته است ، عرضه كند . اگر آن را با اصول مزبور موافق يابد و بر مقتضاى طبيعت آنها جارى باشد صحيح خواهد بود واگرنه آن را ناسره خواهد شمرد و خود را از آن بىنياز خواهد دانست » . 110 با اين تعاريف ، معلوم است كه ابن خلدون نمىتواند با طبرى ، تجانس و هماهنگى