مطابق باشد ( از لحاظ ايمان ) ، درست است ( از لحاظ عقل ) و در صورت مخالف بودن ، در زمره خرافات و ترهات و خزعبلات به شمار مىرود . در اين مقوله استاد زرياب خويى اضافه كرده است :
« حال اگر عدم صحت بعضى حوادث را به جهت آن مسلم داريم كه آن حوادث در نظر عقل محال مىنمايد . اين سؤال پيش مىآيد كه محال چيست و كدام عقل است كه اين محال را دريابد ؟ عقول امروزى ، خرافات اساطير يونان و شاهنامه را جزو محالات مىداند و روشنفكران دنياى امروز از قرن هفدهم و هيجدهم به اين طرف معجزات انبياء را محال مىدانند . اما در دنياى قديم مردم اين وقايع را باور داشتند و علما آن را در كتابهاى خود نقل مىكردند . از لحاظ محال عقلى بودن فرقى ميان اسطوره و معجزه نيست و در نزد عقل ، سحر سامرى و معجزه موسى و يد بيضا يكسان است . اما چطور شده است كه ابن اثير در مورد معجزات و كرامات عقل خود را به كار نمىاندازد و در اين باره هر چه از انبياى بنى اسرائيل نقل شده است ذكر مىكند ولى همين كه به افسانههايى كه ايرانيان به جمشيد نسبت مىدهند مىرسد آن را خرافات مىداند و ايرانيان را به جهت قبول آن جاهل و نادان مىشمارد و از دروغگويى ايرانيان در داستان آرش و تيراندازى او تعجب مىكند . داستان مسخر شدن شياطين در دست سليمان را نقل مىكند و به آن ايمان دارد ، اما همين كه نظير چنين داستانى را درباره كيكاوس نقل مىكند آن را دروغهاى بىمزه ايرانيان مىشمارد » . 109
بدين اعتبار روش طبرى به دليل ذكر همه داستانها ( اعم از آنهايى كه در قرآن مجيد آمده و مورد اعتقاد وى بوده ، يا آنچه به دليل ذكر و شيوع آنها ، در ميان ديگر اقوام وجود داشته است ) ، درستتر به نظر مىرسد . اين امر فزون بر فراهم آوردن منابع پژوهشى درباره فرهنگ همه اقوام و ملل تاريخى ، نشاندهنده احترام و بلندنظرى طبرى نسبت به كليه معارف گذشته بشر نيز به شمار مىرود .
ب - ابن خلدون ( جنبه تحليلى - غرب اسلامى )
ابن خلدون در مقدمه خود بيش از پانزده مورد از طبرى ياد كرده و اخبارى را به نقل از وى آورده است . گاه در جهت قدرت و اعتبار گفتار خود به او استناد كرده و زمانى